شده بهِ دَرُ دیوارِ اتاقتـ زُلـ بِزنیـ

شده بهِ دَرُ دیوارِ اتاقتـ زُلـ بِزنیـ
بعد یهـِ لحظهـِ به خودتـ بیایـ بِبنیـ
دو ساعتـ گذشتهـِ و به هیچـ چیزیـ فکر نمیکردیـ؟
_فقط تمامـِ خاطراتتـ مثلـه یه فیلمـ اومدُ
از جلو چشماتـ رَد شُد...
#حسـِ بدیه نه؟,,, :)
#چقدر
#احمقـ
#بودیـ :)
دیدگاه ها (۱)

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: پنجلیون: میلن بهونه نیار...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.4کوک:همین الان*بلندا.ت:باشهو رفت ب...

لبخند بزنی و فرار کنی از خود واقعیت از حال واقعیت از شرایط م...

پارت ۳۱

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۴ویو لیاـ لیا: چپ راستتو ببین...

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

part ۱۹جینا: باشه باشه... چیزی نمیگمکوک: بهتره چیزی نگیاز کن...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

@nphotography

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط