{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

1 : 45 a clook

part: 36
_______________
جونگکوک رفت و مامان در و بست و من نگای با چشمای ریز شده به مامانم انداختم

م.ت:وا چته؟
+:میگم رئیسمه باز میگی دوست پسرت؟
م.ت: کدوم رئیسی بلند میشه میاد خونه کارمندش تا یچی بگه؟

اوف کلافه ای کشیدم و رفتم پشت میز نشستم و مامانمم اومد

م.ت: حالا چیکارت داشت؟
+:عا...یه مهمونیه که برای یکی از شرکتای شریکمونه و باید اونجا باشم
م.ت: تو باور میکنی فقط برای گفتن این اومده باشه؟
+:ماماننننننننن
م.ت: وا چته دختر
+:فقط تمومش کن
م.ت: ایبابا، راستی برای بعد از ظهر ببرم فرودگاه حوصله ندادم با ماشین برم خونه
+:باشه


بعد از غذا میز رو جم کردیم و کمک مامانم کردم وسایلش رو جم کنه برگرده خونه

م.ت: خدافظ عزیزم میبینمت
+:خدافظ مامان جون
از بقل هم در اومدیم و مامان رفت و منم برگشتم تو ماشین

هوا خیلی خوب بود و تصمیم گرفتم یه چرخی با ماشین تو شهر بزنم و یه زنگی ام به شوگا بزنم

شوگا: سه اوک خانم، چخبر یادی از ما کردی؟
+:مستر استفن؟ من زنگ نزدم شما ام فلج بودی یا دستت قط شده بود؟
شوگا: این بل بل زبونیارو خودم یادت دادم الان دامن گیر خودم شده
+:اره، انگار تف کردی تو اسمون افتاده رو خودت
شوگا: این چه مثال سمی ای بود
+:نمیدونم همین الان به ذهنم رسید
شوگا: میری مهمونی؟
+:اره، تو نمیری؟
شوگا: نه هانی من تو بخش اجرایی نیستم ای تی هستم میدونی که
+:او بله اقا، فراموش کردم یدقه
شوگا: یه کنجکاوی ای کردم
+:چی؟
شوگا: سوابق کیفریه جونگکوک برسی کردم و حتی یدونه جریمه رانندگی ام نداره
+:ادم دقیقیه
شوگا: یا ادم دقیقیه یا اشنا های دقیقی داره
+: جفتش

تا چند ساعتی تو شهر گشتم و یکمم با شوگا حرف زدم و برگشتم خونه و یه ساندویچ حاضری خوردم خوابیدم


پرش زمانی فردا صبح*
ساعت ۷ صبح/سئول

صبح با حسه روشنایی اتاق چشمام رو باز کردم
بهبه چه صبح دل انگیزی، به بدنم کش و قوصی  دادم و نشستم رو تختم
ایول خیلی خوب خوابیدم
یدفه چشمام به ساعته روی میز کنار تخت افتاد
۷؟؟؟؟
یا خدا دیرم شد دیرم شدددد

بدو بدو بلند شدم و یه کت شلوار پوشیدمو یه تست از رو میز برداشتم گزاشتم دهنم رفتم به سمت پارکینگ

وسط های راه بودم، اون راه جنگلی که میرسه به عمارت که یه پسره رو دیدم که اومده بود وسط خیابون و دست تکون میداد

کنارش وایسادم ، بنظر جوون میومد مثلا ۱۹ یا ۲۰ ساله

+:چیشده

پسره بدو بدو اومد صندلی کنارم نشست
دیدگاه ها (۴)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

فیک تهیونگ

Part40ویو نیلا صبح با دل درد خیلی بدی بیدار شدم زیر شکمم تیر...

#تپش.قلب.من Part 3هانا:رزی لطفا یه کاری بکن من بدون تو نمیتو...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

پارت۵

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم (

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط