نمیخواهم میان این خوشحالی و ذوقتان برای بارش برف اوقاتتان

نمیخواهم میان این خوشحالی و ذوقتان برای بارش برف اوقاتتان را تلخ کنم
ولیکن دل من طاقت ندارد
نگویم سینه ام سنگینی میکند
خواستم بگویم میان این شوق و ذوق هایتان برای بارش برف کمی‌ هم به فکر آن کودکی باشید که مقابل پاساژ نشسته و تمام روزی اش از همان فال فروختنش است
هر جا همچین کودکی دیدی نمیگویم به خانه ات ببر گرمش کن نه...
لاقل یک کلاهی،دستکشی،کفشی برایش بخر در این برف و سرما جان ندهد...
به خدا با پول آن کلاه و دستکش نه تو فقیر میشوی نه آن کودک به جایی میرسد...
فکر پدرت باش که پنج صبح در آن کولاک از خانه بیرون میزند
هر چه به او میگویی نرو الان همه جا کولاک است
اما بیچاره مجبور است نرود اخراجش میکنند...
تو لااقل وقتی از سر کار برگشت دستش را ببوس برایش شال گردن بباف سرما نکشد برایش چای داغی بیاور...
فکر آن ملت آواره ای باش که در این چادر و کانکس ها جان میدهند و هر چه قدر تو ذوق برف داری آن ها غصه میخورند...
من هیچوقت دشمنم را هم نفرین نکرده ام
ولی با دیدن چند کودک در خیابان و تصاویر زلزله زده ها در تلوزیون چنان بغضی مرا گرفته که با تمام وجودم از خدایم‌ میخواهم اگر کسی،مسئولی،یک ریال از پولی که ما به امور خیریه،صندوق های صدقات،زلزله زده های کرمانشاه و ... داده ایم را در جیب خود گذاشته باشد و به داد مردم نرسیده باشد‌ خداوند او را به زمین سرد ب
دیدگاه ها (۲)

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

تلنگر 👇👇👇👇،جنگی که گلوله ندارد اما ذهن‌ها را تسخیر می‌کندامر...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

Part:5🐣چند روز گذشته بود اما هیچکس خبری از سونا نداشت همه فک...

فیک تهکوک «وارثِ زار»پارت سوم | پشت دردستگیره هنوز تکان می‌خ...

رمان بازی حسادت 🤍🫀

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط