پارت چهارم ........

ویو هانا ساعت 5
یونا تونه دو خوشگل کرده بود من هم کلی کمکش کردم خدمتکار ها هم کمک یونا کردن تا نیم ساعت دیگه بچه ها دونه دونه میومدن
رفتم پیش یونا
*: زندگیم پاشو برو حاضر شو خسته نباشی
&: جدی انقدر زود گذشت الان میرم
من هم رفتم بالا لباسامو پوشیدم(اسلاید2)
یه تینت با رژ گونه ریمل زدم با هایلایتر تمام رفتم اتاق یونا دیدم حمومه اومدم پایین نشستم گوشی بازی که زنگ گوشیم خورد کوک بود
تماس کوک و هانا

کوک: سلام خوبی
*: سلام ممنونم تو خوبی جانم؟
کوک: جانت بیبلا میگم من تو کوچتونم ولی اینجا فقط یه قصر بزگ هست
خندیدم و گفتم
*: همون خونمه به بادیگارد ها میگم بیان درو باز کنن
کوک: بادیگارد
*: اوهوم صبر کن
تماس قطع شد
رفتم جلو در دیدم کوک با بادیگارد ها دعواش شده داد زدم
*: اقای لی کجایی
از دم در دوید سمتم و گفت
لی: خانم یه سلبریتی میخواد بیاد تو چیزی نیست حلش میکنیم
*: مهمونمه امروز مهمون دارم اعضا بی تی اس هستن
لی: ببخشید الان میگم بیاد داخل
*: مشکلی نیست ممنون
لی: وظیفه هست خانم
لبخندی زدم
*: خانم جانگ(منشی شخصیش)
جانگ:جانم خانم
*: جانت بی بلا امروز میخوام بهترین روز باشه لطفا به اعضا بلک پینک بگو بیان و با بادیگارد ها هم هماهنگ کن
جانگ: چشم خانم
*: ممنونم
جونکوک اومد
کوک: سلام نونا
*: سلام هیونگ خوبی
کوک: ممنونم
رفتیم داخل گفتم یه لحظه بشین برم بالا بیام
گفت اوکی
رفتم پیش یونا
*: خانم خوشگله یکی از بچه ها اومده یهو نیای شوکه شی
&: ممنون که گفتی
رفتم پایین
کوک: مزاحم که نشدیم مهمون داری؟
*: نه این چنده حرفیه نگفتم بهتون من یه هم خونه دارم که وصله جونمه الاناست که بیاد پایین
کوک: اها اوکی
دیدگاه ها (۱)

Iove and the moonPart⑤3ویو فردا صبح کوک●با کلی نگرانی از خو...

اجبار به بدبختی پارت ۲۴

#میکاپ_آرتیست_من

Iove and the moonPart38هنوز حرفم کامل نشده بود که بلندم کرد...

THE DARK SHADOWS

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

پارت ۲۸

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط