★چند پارتی★

★چند پارتی★
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
part: اخر

چند روز بعد..

سومین برای موزیک ویدیو رفت کانادا
ولی جونگکوک دست از سرش بر نداشت 👇🏻
سومین: خسته نشدی انقدر اومدی دنبالم؟!
جونگکوک: تا وقتی بامن نباشی دست از سرت برنمیدارم
سومین یقشو گرفت چسبوندش به دیوار👇🏻
سومین: ببین اقای جئون کفر منو بالا نیار وگرنه یه سیلی از من میخوری فهمیدی؟!
جونگکوک: جوننن چقدر زنم خشنه
سومین: عوضی..(رفت)
جونگکوک: هرچقدر میخای فرار کن
اما من بیخیالت نمیشم دوباره تورو عاشق خودم میکنم دختر!

چندساعت بعد..

سومین درحال تمرین رقص بود که جونگکوک هم اومد پیشش سومین ترجیح داد محل نده
وقتی نزدیک بود بیوفته جونگکوک محکم گرفتش
سومین: ممنون میتونی بری..
جونگکوک: تا تنهاییم بزار باهات.. حرف بزنم..
سومین: خیلخب حرفتو بزن..
جونگکوک: سومین میدونم یه سال پیش خیلی اذیتت کردم و نتونستم پارتنر خوبی برات باشم ، سومین خیلی عذاب وجدان دارم
میخام تمام کارایی که کردمو جبران کنم
سومین: ...
جونگکوک: لطفاً بزار همچیو درست کنم و اونجوری که تو میخای باشم سومین ..
سومین: فقط همین فرصتو داری جونگکوک، اگر این قولایی که دادیو بشکنی.. اونوقت اون روی منو نمیبینی..!
یه روز دیگه گذشت سومین رفت برا موزیک ویدیوش

یه ساعت بعد..

موزیک ویدیو تموم شد سومین رفت کافه
که جونگکوک بش پیام داد👇🏻
جونگکوک: بیا خونه..
سومین: باشه..
سومین رفت خونه و جونگکوک از پشت بغلش کرد
سومین: چکار میکنی؟
جونگکوک: هیش..
سومین خیلی استرس گرفته بود.. جوری که نتونست ازش جدا شه و فرار کنه
جونگکوک: منو ببخش بیب..
اروم Lبشو میمکید کمرشو گرفت سومین اشک ریخت..
جونگکوک: گریه نکن کوچولوم..
سومین: جونگکوک دلم برات تنگ شده
شروع کرد گریه کردن
جونگکوک: الان پیشتم بیب گریه نکن
جونگکوک اشک سومین رو پاک کرد
جونگکوک لب سومین رو بوسید کت هاشو دراورد
اروم رفتن روی تخت و جونگکوک محکم ازش لب گرفت رفت سراغ گردنش
و یه کیس مارک روی گردنش گذاشت
سومین: عای.. اخ.. جونگکوک..
جونگکوک: هیش..
(اگر جنبه نداری نخون و الکی گزارش نده چون یه برنامه دارم تمام کسایی که پستامو گزارش میدنو نشون میده‼️)
جونگکوک: سومین میخامت.. باهام ازدواج کن..
سومین: عای.. بسه.. جونگکوک..

چند هفته بعد..

توی این چند هفته سومین و جونگکوک مثل قبل شدن رابطشون خوب پیش میرفت
و تصمیم گرفتن ازدواج کنن

★ببخشید پارت اخر زشت شد واقعا حالم خوب نیست★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #داستان #بی_تی_اس
دیدگاه ها (۱۷)

رمان. جونگکوک

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

چند پارتی

پارت ۲۰ (هنوز فلش بگ دیشبه تهکوکه)«خوش برگشتی نفسم...بشین»«م...

The last part_آه.. دختر ناناز بابا کیه؟ +مننننن(ذوق) _نفس کو...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

چند پارتی (درخواستی)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 27دو روز گذشت...

ببینید کی میخاد بعد قرن ها دوباره فیک بنویسه 😃🤣_____________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط