قدرت عشق Part 19
رانگ ـ افرین حالا هم بیا بریم یه چیزی دور هم بخوری اگه هم دیدی کسی اذیتت کرد بیا به من بگو اگه بخوان اینطور کنن برای خودم و خودت یه چادر مجهز تحیه می کنم که دوتایی باهم اونجا باشیم خوبه
هانا ـ خوبه ولی دیگه نمیزارم تحقیرم کنن اگه هم کردن حرف هاشون رو نادیده می گیرم
رانگ. افرین پس بدو و وقت رو حدر نده
هانا ـ راستی اگه من تو رو تنها بزارم و بزم چیکار می کنی
رانگ ـ حرفشم نزن من به دون تو نمی تونم
هانا ـ منم
از زبان هانا
حالم خیلی بد بود چه جوری می تونم بدون رانگ زندگیم رو ادامه بدم اون همه چیز منه ولی چیکار کنم که یه سد بزرگ جلوم رو گرفته
(همه ی اینا رو توی ذهنش گفت)
رانگ ـ هانا بیا من گوشت اوردم بیا اینا رو. سرخ کنیم رو با برنج. بخوریم
هانا ـ باشه بده من. سرخش کنم
بعدش نشستن و باهم گوشت ها رو سرخ کردن و یکم برنج درست مردن و دوتایی باهم خوردن
هانا ـ راستی رانگ نظرت چیه بعدش بریم و یکم این اطاف قدم بزنیم
رانگ ـ باهات موافقم فکر خوبی فقط غذات رو خوب بخور که گشنت نشه
هانا ـ باشه
بعد از اینکه نهارشون رو خوردن وسایل هارو جمع و جور مرد و دوتایی باهم دست در دست هم توی جنگل قدم زدن
رانگ ـ هانا تو چقدر منو دوست داری
هانا ـ اینقدر دوست دارم که حاضرم برات هر کاری کنم حتی حاضرم برات بمیرم ولی تو خوشحال باشی
رانگ ـ این خرف رو نظن اگه تو نباشی من زنده نمی مونم و فکر نکنم دیگه بتونم لبخند بزنم
هانا ـ حالا از این بحثا بیام بیرون
بیا روزمون رو با این حرفا خراب نکنیم بیا تا جایی که می تونیم از این روز ها لذت ببریم
رانگ ـ تو چرا یه جوری حرف میزنی انگار قراره منو تنها بزاری
هانا ـ چرت و پرت نگو مگه من چه جور حرف میزنم
رانگ ـ وای ببین این خرگوشه جه خوشگله
هانا ـ راست می گی خیلی خوشگل نازه
رانگ ببینم من می تونم اینو زود تر بگیرم یا تو
همینجور داشتن خرگوش رو دنبال می کردن که یه دفعه.....
بچه ها منتظر پارت بعد باشید یکم که استراحت کنم براتون یه پارت دیگه میزارم
هانا ـ خوبه ولی دیگه نمیزارم تحقیرم کنن اگه هم کردن حرف هاشون رو نادیده می گیرم
رانگ. افرین پس بدو و وقت رو حدر نده
هانا ـ راستی اگه من تو رو تنها بزارم و بزم چیکار می کنی
رانگ ـ حرفشم نزن من به دون تو نمی تونم
هانا ـ منم
از زبان هانا
حالم خیلی بد بود چه جوری می تونم بدون رانگ زندگیم رو ادامه بدم اون همه چیز منه ولی چیکار کنم که یه سد بزرگ جلوم رو گرفته
(همه ی اینا رو توی ذهنش گفت)
رانگ ـ هانا بیا من گوشت اوردم بیا اینا رو. سرخ کنیم رو با برنج. بخوریم
هانا ـ باشه بده من. سرخش کنم
بعدش نشستن و باهم گوشت ها رو سرخ کردن و یکم برنج درست مردن و دوتایی باهم خوردن
هانا ـ راستی رانگ نظرت چیه بعدش بریم و یکم این اطاف قدم بزنیم
رانگ ـ باهات موافقم فکر خوبی فقط غذات رو خوب بخور که گشنت نشه
هانا ـ باشه
بعد از اینکه نهارشون رو خوردن وسایل هارو جمع و جور مرد و دوتایی باهم دست در دست هم توی جنگل قدم زدن
رانگ ـ هانا تو چقدر منو دوست داری
هانا ـ اینقدر دوست دارم که حاضرم برات هر کاری کنم حتی حاضرم برات بمیرم ولی تو خوشحال باشی
رانگ ـ این خرف رو نظن اگه تو نباشی من زنده نمی مونم و فکر نکنم دیگه بتونم لبخند بزنم
هانا ـ حالا از این بحثا بیام بیرون
بیا روزمون رو با این حرفا خراب نکنیم بیا تا جایی که می تونیم از این روز ها لذت ببریم
رانگ ـ تو چرا یه جوری حرف میزنی انگار قراره منو تنها بزاری
هانا ـ چرت و پرت نگو مگه من چه جور حرف میزنم
رانگ ـ وای ببین این خرگوشه جه خوشگله
هانا ـ راست می گی خیلی خوشگل نازه
رانگ ببینم من می تونم اینو زود تر بگیرم یا تو
همینجور داشتن خرگوش رو دنبال می کردن که یه دفعه.....
بچه ها منتظر پارت بعد باشید یکم که استراحت کنم براتون یه پارت دیگه میزارم
- ۱۶.۹k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط