{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۲۴

جونگ کوک : مرسی .. (از ماشین پیاده شد از پنجره با تهیونگ حرف میزد)تو زودتر برو خونه منم برم سر کلاس
تهیونگ : باشه وانیل مراقب خودت باش

《جونگ کوک به سمت در دانشگاه میرفت تهیونگ یکم همونجا ایستاد تا بتونه یکم بیشتر وانیل کوچولوش رو ببینه. سرش رو به صندلیه ماشین تکیه داد و به کوک خیره شده بود.. جونگ کوک متوجه تهیونگ نبود و همینطور به سمت در ورودیه دانشگاه میرفت که یهو وسط راه ایستاد. تهیونگ صاف نشست و چشماش رو تنگ کرد تا ببینه ‌کوک واسه چی وایساده که . یه دفعه صدای کوکی توی کل دانشگاه پیچید 》
کوک : بازمم تووو؟؟؟(با صدای خیلی بلند)
🗣 : هی کوک هنوز چیزی نگفتم..
کوک : میدونم میخوای چی بگی . چی بپرسی . بابا بسه سرتو از زندگیه من بکش بیرون
🗣 : نه فقط خواستم ازت بپرسم پروژه راجب چیه چون باید باهم انجامش میدادی_
کوک : بعدا خودم بهت میگم . جون تو نزن صبحم رو مثل ریختت خراب کن
🗣 : هی راستی تهیونگ نمیادش
کوک : به تو چه آخه میخواد بیاد میخواد نیاد
🗣 : مگه اون جفتت نیست ازش خبر نداری

《کل دانشگاه به اونا خیره شده بودن تهیونگ از توی ماشین سعی میکرد جلوی خندش رو بگیره . جونگ کوک دیگه واقعا از دستش ‌کلافه شده بود هر روز سوال جواب کردن این مرتیکه‌ی خاله‌زنک . کیفش رو از روی شونه هاش بلند کرد و محکم سمت اون یارو پرت کرد . اون داشت از جونگ کوک دور میشد جونگ کوک  کیفش رو از زمین برداشت و دوباره سمت اون راه اوفتاد . حالا وسط همه این تعقیب و گزیر بین جونگ کوک و 🗣 تهیونگی هم یه جای این قاب تو دلش کیلو کیلو عسل میرخت . تهیونگ هم دلش خنک شده بود پس چرا بزاره و بره خونه و این صحنه های قشنگ رو از دست بده ؟ .. همینطور به دعوای اون دوتا خیره شده بود که . یه نفر به شیشه‌ی ماشین ضربه زد تهیونگ برگشت سمت پنجره‌ی شاگرد نتونست کامل صورت اون رو ببینه . پس شیشه رو داد پایین . اصلا انتظار نداشت اون یه نفر رو الان و اینجا ببینه》

تهیونگ : تینا ؟؟
تینا : چه خبر ته‌ته انتظار نداشتی منو ببینی نه ؟
تهیونگ : ...

ادامه دارد

#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

ادامه²وقتی مقابل جونگ‌کوک ایستاد، نگاهش به کیسه‌ی خرید افتاد...

𝖕𝖆𝖗𝖙20چند روز بعد، تهیونگ وارد دفتر شد. رنگش پریده بود.«جونگ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.14(روایت از زبان ا.ت)ت...

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط