تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۳۱

ویو خونه ی میدوریا

ایزوکا: سلام! من اومدم!

میزوکی: سلام دخترم...شوتا رفت خونه؟

ایزوکا: آره...راستی مامان بابا کجاست؟

میزوکی: گفت باید با مدیر مدرستون حرف بزنه...واسه انتقالیت

ایزوکا داشت آب میخورد که همش رو تف کرد بیرون

میزوکی: وای حالت خوبه!؟

ایزوکا: آره آره...فقط آب پرید تو گلوم😊
ذهنش: وای نه! اگه آل--چیز بابا در مورد امروز بفهمه که جنگ جهانی چهارم میشه😱😱😱😱

آلمایت: من برگشتم!

میزوکی: خوش اومدی!

ایزوکا: سلام بابا😊 چه خبر؟
ذهنش: این چی بود گفتی!؟

آلمایت: مثل اینکه مدیرتون بنا به دلایلی بیهوش شده بود... مجبور شدم انتقالیت رو از معلمت بگیرم

ایزوکا: آها که اینطور
ذهنش:آخیییییششششش...انگار نود کیلو از رو دوشم برداشته شد 🤣

میزوکی: خب بیاید سر میز شام!

ویو خونه تودوروکی

شوتا: من اومدم

نینو:خوش اومدی عزیزم! خب...جشنواره چطور بود؟

شوتا: عالی بود...بقیه کجان؟

نینو: سرکارن

شوتا: که اینطور
ذهنش: اگه تویا هنوز زنده بود....

ویو لیگ تبکارا

شیگاراکی: خب چی ازش به دست آوردی؟

فشرده ساز: میدونی که من خبرچین نیستم...آههه...اون الان۱۳ سالشه...بزودی میرهUA و...بهترین دوستش هم دختر انداوره...همون کوچیکه بعدش دیگه....گروه خونیش o- و مادرش هم میدوریا میزوکی

دابی: گفتی دختر انداور؟(با تمسخر)

شیگاراکی: بیخیال...از بحث دور نشید...پدرش کیه؟

فشرده ساز: هیچ خبر یا مدرکی ازش نیست....انگار اصلا پدر نداره

شیگاراکی: که اینطور...
ذهنش: پس پدرش عوض شده؟...لعنت به این یکی دنیا! دیگه هیچ اطلاعاتی ازش ندارم!
(شیگاراکی جان...برادر...گروه خونیش هم میدونی!!!🗿)

توگا: ببینم...گفتی o-؟...اگه اینطور باشه...خونش خیلی مرغوبه! بی صبرانه منتظر چشیدنشم!

پرتال بنفشه(به خدا اسمش یادم نیست🤣): قرار فرد خواصی رو براش بفرستیم؟

توگا: نههههه من میخوام خون ایزوکا رو خودم بگیرم! با مبارزه!

دابی: باشه...برو بمیر

توگا: خیلی بد دهنی میدونستی!؟

شیگاراکی: بسه!...برو دنبال قهرمان کش!

توگا: اون یکم دلایل عجیبی داره ها! از همکاری باهاش مطمعنی؟

دابی: اون نه طرف قهرماناست نه تبهکارا...آدم عجیبیه

پرتال بنفشه: شماها بس کنید...شیگاراکی! میدونی که ما اطلاعاتی از مکانش نداریم...طول میکشه تا--

شیگاراکی: برو!

پرتال بنفشه رفت

ویو خونه‌ی میدوریا...
دیدگاه ها (۱۴)

میزوکی: این زخم میبینی چون تو انجام این کارا بی احتیاطی کردم...

پارت یک عشق اسمانی

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

پارت ۴= اووووووووومممم صد درصد + خب الهی شکر + راستی لیا تو ...

P12 .PRISON MAFIA.

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

دو پارتی درخواستی اسمات*لطفا اگر خوشتون نمیاد و جنبه ندارین ...

ویو اشپز خونه ایزوکو طبق عادتش زود تر از همه بیدار شد وقتی چ...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

THE FIRST KISSPART: 2&: ببین من الان کارم به تو بستگی داره ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط