مافیای من part 21

ویو بورام:
لباس رو که دیدم لجم گرفت برا همین یه لباس از خودم پوشیدم ( عکسشو میزارم)سریع از پله ها پایین رفتم که شوگا دستمو گرفت ولی چون ندیدمش با پا زدم تو سرش.
شوگا: آخخ وحشی چتهه؟؟( سرشو گرفته)
بورام: اولن تو گوه خوردی دست منو گرفتی دومن ندیدمت سومن دستمو ول کن باید برم چهارمن ........( حرفش قطع شد)
شوگا: اوک اوک نفس بگیر شش هات به اکسیژن نیاز دارن
بورام: ول کن دیگه!( پوکر )
دستشو ول کرد و گفت
شوگا: مراقب باش اینم بگیر اگه لازم شد استفاده کن ( تفنگ رو داد دستش) اگر چیزی هم شد زنگ بزن خودمو میرسونم
بورام: خودم داشتم ولی بده بعدشم چیزی بشه خودم اوکیش میکنم لازم نکرده تو بیای
خلاصه رفتم و سوار ماشین شدم و به اون عمارت راه افتادم ولی چون
ادرسش یادم رفته بود زنگ زدم بهش( الان میگید شمارشو از کجا اورده باید بگم که اینا قبلا یه چیزی بینشون بوده الان دشمن شدن)
؟؟؟: به به ! چه عجب یه زنگی به ماهم زدی
بورام: ببند ادرس فاکی رو بده
؟؟؟: نگاه خدایی انقدر بهمون سر نزدی ادرس رو یادت رفته
بورام: ادرسو بگووو
؟؟؟: اوک ( ادرسو میگه)
به دلیل گشاد بودن نویسنده می برمش داخل عمارت طرف
ویو بورام :
ماشینو وسط خیابون گذاشتم و رفتم داخل( در باز بود) داشتم میرفتم سمت پله ها که یهو یونا جلوم ظاهر شد
بورام: یا خدا زهرم ترکید( به نام خدا سکته)
یونا: یکی منو بگیره که من گرفتنیم( بچه کصخل شده چیزیش نیس)
بورام: می دونم این حالت عادیت هس ولی الان ادم باش بگو هانا کجاس برم بیارمش
بورام: وایسا تو تیر خورده بودی حالت خوبه؟
یونا: هانا داره میرینه به طرف یاع یاع یاع ( قیلی ویری میره)تیر چیه؟ خوردنیه؟؟
بورام: ای خدا خودت صبرم بدههههه
یونا: برانکارد بیارید منو روش بزارید که من خورد و خمیرم همین الان میمیرم( بیهوش میشه)
بورام: اینم از بین رفت( پوکر)
رفتم لنگاشو گرفتم با خودم کشیدم داشتم از پله ها بالا میرفتم که همش یه صدایی می یومد سرم رو که چرخوندم دیدم که صدای کله ی یوناس که داره با پله ها برخورد میکنه
بورام : اع سرش بود . خو بیا دستات رو بگیرم
خلاصه دستاشو گرفتم و مثل گونی سیب زمینی بردمش بالا تا رسیدم به پله ی اخر لیز خورد و از همه ی اون پله ها افتاد
بورام : فکر کنم مرد
یونا: من هنوز زندمممممممممممممممم اون میاد بیرون با خوشحالی ( و بیهوش میشود دوباره)
بورام: من چه گناهیی کردم گیر اینا افتادممم
ادمین گلتون: بزار حرفتو درست کنم اهممم.... چه گناهیی نکردم که گیر اینا افتادم
بورام: حیف نویسنده ای وگرنه.......
ادمین گلتون: گی نخور موز بخور برو ادامه داستان
بورام: حسش نیس بقیش پارت بعد
ادمین گلتون : موافقم


بقیش پارت بعدد........ خماری چقدر لذت بخشه لذت ببرید از این همه خماری:)
دیدگاه ها (۷)

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

وقتی درسش بد بودو ..

From Enmity to Love

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁵ویو تهیونگ که یهو یونا داد زد: ...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

حقیقت پنهانپارت ۸ ویو ادمین :بورام متوجه نگاه ها و حرف های ج...

پارت ۶جونهو:باید اونو بکشین بعدم یه طوری فیلمو پیدا می‌کنیم ...

The unwanted roommate __________________________ویو پارک یور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط