قسمت نهم...

قسمت نهم...
صبح زود بلند شدم... پریدم تو دستشویی و یع ابی زدم به صورتم ریختمو راست و ریست کردم و رفتم دنبال هانا و جنی... با هم رفتیم تو مدرسه البته بعد از 5مین ....
رفتم کیفموگذاشتم و منتظر شدم بقیه بیان.... سوهیون و جونگین با همزمان وارد کلاس شدن... جونگین دوید و نشست پیش من...
داشتم می پوکیدم از خنده...
+سلام...
-سلام خخخخ
+چرا می خندی ؟؟؟؟
-خودت بهتر می دونی.... خخخخ
+اها خخخخ شک می کنه نخند...
-چشم قربان...
+خخ هیسس استاد اومد...
استاد اومد و درش چرتش را شروع نمود..
ان زنگ ما ادبیات داشتندی و ان استتد ایکبیری پدرمان را در اوردندی...
بلاخره کلاس تمام شد... خاستیم بریم بیرون که با صدای استاد میخکوب شدیم..
استاد :ما فردا برای دانش اموزان گرامیمون یه مهمونی ترتیب دادیم...
همه جیغا رفت هوا.. من به جونگین نگاه کردم.. ی لبخند مرموزانه ای زده بود که حق نداره....
حالا اون مهم نیست مهم اینه که من هیچ لباسی نداشتم... از جونگین خداحافظی کردم و رفتم خوابگاه... البته خوابگاه نبود که پادگان نظامی بود... لباسامو عوض کردم و رفتم بازار یه پیراهن دکلته ی مشکلی و یه کیف دستی و یه کفش پاشنه بلند خریدم... رفتم خوابگاه و خابیدم...
روز بعد ساعت 8/30
با هانا و جنیفر و ته یون رفتیم سالنی که از قبل برامون رزرو شده بود. رفتیم و نشستیم میز اکسو میز کناریمون بود... نشستیم و باهاشون سلام کردیم..
هانا :های گایز..
بکی :هلو...
من :سلام به همگی.
سهون:جونگین عجب چیزی توریدیا.. خدایا یکی از اینا نصیب من کن.
جونگین زد تو سرشو ادامه داد..
سلام عشقم.
+جونگین..
-جونم..
+جونم و درد صد بار گفتم منو اینجوری صدا نکن.
-چشم.
+اورینن.
رفتیم و نشستیم... یه مرد بلند قد اومد به سینی مشروب گذاشت رو میز....
من که هیچوقت نخورده بودم تا الان... نمی خاستمم بخورم... همه خوردن ولی من نه..
پسرای اکسو تعجب کردن...
کریس :چه طور تو تا حالا مشروب نخوردی؟؟نیویورک که مرکز مشروبات الکلیه..
سوهو :کریس جان..
کریس:کریس جان و درد... کریس جان بره زیر 18چرخ ا
سوهو :الهییی
همینطور که اینا داشتن دعوا می کردن... دیدم جونگین پاشد و رفت سمت اتاقایی که گوشه ی سالن بود... نگران شدم... مست بود می ترسیدم یه کاری بکنه... 10مین گذشت اما اون نیمد..
کیونگسو : من نگران کایم کجاس؟؟؟
من :کیونگی وایسا میرم دنبالش...
همون مسیری رو که جونگین رفته بود طی کردم.. رفتم سمت اتاقا....
دیدم در یه اتاق بازه و چراغشم روشنه..درو بیشتر باز کردم.. باورم نمیشد... اون.... اون... جونگین ؟؟
دیدگاه ها (۱۵)

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

پنهان عشق

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

From Enmity to Love

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

پنهان عشق

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

اسلاید بعد لباس پسرا برای باربزن بریم ؟؟لتس گو (تابع قوانین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط