#‌ڪاش زمان

#‌ڪاش زمان
در آغوشِ #مادر #متوقـف می شد !
از صدتا مـرد محڪم تره،
آغوش اون مادرے ڪه بغلش براے بچش پر از حـس امنیته!
به
من بیـاموز...
چگونه عطر...
به گل سرخـش بازمی گردد...
تا من به تو بازگـردم...
"مـــادر..."
دیدگاه ها (۷)

پارت دهم.ویو آساآسا: مامان چیشدع؟چرا حرف نمی زنی فقط داری من...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

قسمت سوم: رقصِ آتش و لب‌هامکان: تالارِ بزرگِ هتل، زیر نورِ ل...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط