{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 14

پارت 14
نفس
با صدای در به خودم اومدم و روم و اون ور کردم ، ا کی بارون گرفته بود💧 ☔ 💧
ارتین آمد و نشست سرجاش ، انگار می خواست چیزی بگه و نمی تونست
اه پسره ی بی تربیت 😠
دهنش باز کرد تا چیزی بگه که دستم و به علامت هیس جلو صورتش گرفتم و با اخم غلیظ گفتم :حرف نزن فقط منو ببر خونه
اونم با این حرف من بیشتر اخماش رفت تو هم
بره به من چه پسره بی تر ادب 😡 😠

چند روز از اون روز می گذشت و من الان داشتم از دل درد دیوونه میشدم
وااااااااااااای مامان 😢 😢


ای خدا آخه چقدر ما دخترا انقدر بدبختیم ، تو همه چی ما باید درد می کشیدم
ایییییی مامان 😢 😢
درد زایمان ، درد اون کارای خاکبرسری و وز همه بدتر دل درد پریود ی
ای خداااااا
داشتم از درد همینطوری به خودم می پیچیدیم که یهو این عذاب الهی به صدا در اومد
وای الان وقت زنگ خوردن بود
برش داشتم ببینم کدوم خری بود که تو این وضعیت دشوار مزاحم من شده
اه این که ارتین اه زدم به خال گفتم خره ها
البته از نوع خوشگل
من:بله
ارتین :به چه عجب ما صدای شما رو شنیدیم
من:چی کار داشتی زنگ ردی
ارتین:علیک سلام منم خوبم
من با کلافگی:ارتین کارم نداری قطع کنم
ارتین:اوه چه خشن ، زنگ زدم بگم می خوایم با بچه بریم بیرون شام هم بیرونیم نگار هم هست
با اینکه خیلی دلم می خواست برم ولی دل درد امونم و برده بود
من با ناراحتی :نمی تونم بیام
ارتین :چرا اونوقت
من:حالم خوب نیست
صدای نگرانش تو گوشم پیچید : چیییییی مریض شدی می خوای بیام ببرمت دکتر
اخ من فدای نگرانیت بشم
یک لحظه فکر کردم دارم با نگار یا مامان جون حرف می زنم
من:نه بابا طبیعی این دردا
یک دفعه فهمیدم چی گفتم محکم ز دم تو دهنم ، وای خدا چرا همیشه من باید سوتی بدم
.ارتین :چی ، طبیعی؟؟؟!
......
ارتین :نکنه؟؟؟!
تا خواست حرف بزنه گوشی رو قطع کردم
سرم تو بالشت فرو بردم چند تا جیغ کشیدم و شروع کردم فوش دادن به خودم و ارتین
آخه ارتین بیچاره چه گناهی داره وقتی خودت سوتی دادی

با تشکر

aram

لایک ، کامنت و فالو فراموش نشه 😚 😚 😚
دیدگاه ها (۵)

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

بیشتر گل و گیاه بلدم تا چیزای دیگه

My idol

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت سوم: پژواکِ یک کابوسحالا یک سال از...

shede and shineپارت 3با صدای داد یه نفر بیدار شدم ......رفتم...

پارت ۷ دو دقیقه چشم تو چشم شدن که تهیونگ گفت ∆ شما دانش آموز...

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیم...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط