برده عمارت جئون

پارت ¹⁶⁶
با صدای ترمز ماشین کم کم هوشیار شدم.


سرم بدجوری درد میکرد،مخصوصا سمت راست صورتم


دستم رو روی سرم گرفتم و از درد ناله کردم


اما صدای کوبیده شدن در ماشین بود که بهم یادآوری کرد چه اتفاقی افتاده.


لای پلک هام رو که باز کردم


خودم رو جلوی اسطبل پیدا کردم،همون اصطبلی که توش شکنجه میشدم.


جونگکوک با همون حرص و عصبانیت پیاده شد و ماشین رو دور زد.


هنوز آروم نشده بود


احتمالا قرار بود مثل اون روزی که بوگوم رو کشتم توی اسطبل شکنجه ام کنه.


در رو باز کرد و تن سست و بی جونم رو بیرون کشید.


اما هنوز وارد اسطبل نشده بودیم


که مامان حنا سراسیمه به طرف مون دویید و گفت:


-چی شده مادر؟
چی شده قربون قدت برم؟


مامانش زنگ زده بود می‌گفت دیوونه شدی

-غلط کرده بی همه چیز
هیچی نیست


شما دخالت نکن برو خونه!


وقتی تنم رو به طرف اسطبل برد مامان حنا جلوی جونگکوک رو گرفت و گفت:


-تا نگی چی شده نمی‌ذارم ببریش


مگه این دختر چقدر جون داره که این همه بلا سرش میاری؟


چرا صورتش کبوده...نکنه باز کتکش زدی؟


جونگکوک نیشخندی زد و گفت:


-دلت برای این حرومزاده نسوزه مادر من
داشت میرفت


این یکی بچه مو هم سقط کنه


مامان حنا با بهت بهم خیره شد و گفت:
-ات حامله ست؟
دیدگاه ها (۲۵۹)

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

ترکم نکن

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 209♡⁠。⁠)شام سرو...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

مافیای من

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط