Cruel Love
Cruel Love
پارت ۱۶
یادم افتاد هفته پیش تولد میرا بود و من نرفته بودم کادوشم یادم رفته بود سریع استارت و زدم واز جلوخونه تهیونگ و لارا گذشتم کل مرکز خریدارو گشتم ول هیچ کدوم باز نبود که یهو چشمم خورد به یه مغازه اکسسوری که داشت میبست سریع رفتم نزاشتم مغازه رو ببنده رفتم داخل و یه ست ضریف نقره ای که طرح ماه داشت و برداشتم پیش قفسه های آخر یه قفسه عطر بود گشتم و یه عطر خوشبو گرون قیمت پیدا کردم و خریدمش سوار ماشین شدم راه افتادم به گوشیم نگا کردم که دیدم جونگکوک ۳۴بار زنگ زده نگاه به ساعت کردم دیدم ۱۲:۵۶ دقیقه ست سریع حرکت کردم و رفتم خونه رمز در و زدم و وارد شدم همه جا تاریک بود با خودم گفتم شاید جونگکوک خوابیده داشتم به سمت پله ها میرفتم که صدای جونگکوک از سالن اومد کجا بودی
+:با لارا بیرون بودن
-:تا این ساعت
+:...........
-:چرا زنگ میزدم جواب نمیدادی
+:گوشیم سایلنت بود
-:بیا اینجا ببینم
رفتم جلوش وایسادم
+:چیه
-:این عکس چیه (عکس آنجلینا تو کورس که داشت با مین جونگ مسابقه میداد )
+:تو این عکسو از کجا آوردی
-:جواب منو بده (بلند)
+:به تو ربطی نداره
-:به من خیلیم ربط داره
+: اصلأ رفته بودم کورس که باهاش مسابقه بدم خب که چی الان
-:میدونی مین جونگ کیه (بلند)
+:داد نزن اصلأ من از کجا بدونم
-:اون بزرگترین دشمن تهیونگه
با خودم فکر کردم برای همون اون جمله رو بهم گفت و اسم تهیونگ رو میدونست
+:خب من از کجا میدونستم
-:هرغریبه ای که بهت بگه بیا مسابقه بدیم میدی
+:اه بس کن عوضی
-: یعنی چی
+:یعنی اینکه تو یه عوضی اشغالی
-:از حرفی که به زبون آوردی پشیمون میشی
+:میخوای چیکار کنی
-:الان میبینی
جونگکوک افتاد دنبال آنجلینا ،انجلینا هم فرار کرد اتاق و در قفل کرد
-:درو باز کن
+:نمیخوام
-:گفتم باز کن
+:در اتاق خودمه اختیارشم دست خودمه اصلا من از این خونه فرار میکنم تو هم کاری نمیتونی بکنی
-: آنجلینا همین الان در اتاق و باز کن
+:اگه باز نکنم
-:میشکونمش پس به نفعته که باز کنی
آنجلینا آروم در اتاق و باز کرد و جونگکوک همون لحظه گرفتش و برد تو اتاق خودش درم قفل کرد
+:اه ولم کن چرا منو آوردی اینجا
-:چون امشب با من میخوابی
+:چرا
-:چون نمیزارم فرار کنی
بعد از حرفش آنجلینا رو گذاشت رو تخت و خودشم خوابید و محکم گرفتش تا از دستش فرار نکنه آنجلینا مقاومت نکرد چون میدونست فایده ای نداره پس مجبور شد همونجا بخوابه اما هر کاری میکرد خوابش نمیومد همش به همه این رفتارهای عجیب جونگکوک فکر میکرد که کمکم چشمام گرم شد و سیاهی
(شرط ها :۱۰لایک و ۸تا کامنت)
پارت ۱۶
یادم افتاد هفته پیش تولد میرا بود و من نرفته بودم کادوشم یادم رفته بود سریع استارت و زدم واز جلوخونه تهیونگ و لارا گذشتم کل مرکز خریدارو گشتم ول هیچ کدوم باز نبود که یهو چشمم خورد به یه مغازه اکسسوری که داشت میبست سریع رفتم نزاشتم مغازه رو ببنده رفتم داخل و یه ست ضریف نقره ای که طرح ماه داشت و برداشتم پیش قفسه های آخر یه قفسه عطر بود گشتم و یه عطر خوشبو گرون قیمت پیدا کردم و خریدمش سوار ماشین شدم راه افتادم به گوشیم نگا کردم که دیدم جونگکوک ۳۴بار زنگ زده نگاه به ساعت کردم دیدم ۱۲:۵۶ دقیقه ست سریع حرکت کردم و رفتم خونه رمز در و زدم و وارد شدم همه جا تاریک بود با خودم گفتم شاید جونگکوک خوابیده داشتم به سمت پله ها میرفتم که صدای جونگکوک از سالن اومد کجا بودی
+:با لارا بیرون بودن
-:تا این ساعت
+:...........
-:چرا زنگ میزدم جواب نمیدادی
+:گوشیم سایلنت بود
-:بیا اینجا ببینم
رفتم جلوش وایسادم
+:چیه
-:این عکس چیه (عکس آنجلینا تو کورس که داشت با مین جونگ مسابقه میداد )
+:تو این عکسو از کجا آوردی
-:جواب منو بده (بلند)
+:به تو ربطی نداره
-:به من خیلیم ربط داره
+: اصلأ رفته بودم کورس که باهاش مسابقه بدم خب که چی الان
-:میدونی مین جونگ کیه (بلند)
+:داد نزن اصلأ من از کجا بدونم
-:اون بزرگترین دشمن تهیونگه
با خودم فکر کردم برای همون اون جمله رو بهم گفت و اسم تهیونگ رو میدونست
+:خب من از کجا میدونستم
-:هرغریبه ای که بهت بگه بیا مسابقه بدیم میدی
+:اه بس کن عوضی
-: یعنی چی
+:یعنی اینکه تو یه عوضی اشغالی
-:از حرفی که به زبون آوردی پشیمون میشی
+:میخوای چیکار کنی
-:الان میبینی
جونگکوک افتاد دنبال آنجلینا ،انجلینا هم فرار کرد اتاق و در قفل کرد
-:درو باز کن
+:نمیخوام
-:گفتم باز کن
+:در اتاق خودمه اختیارشم دست خودمه اصلا من از این خونه فرار میکنم تو هم کاری نمیتونی بکنی
-: آنجلینا همین الان در اتاق و باز کن
+:اگه باز نکنم
-:میشکونمش پس به نفعته که باز کنی
آنجلینا آروم در اتاق و باز کرد و جونگکوک همون لحظه گرفتش و برد تو اتاق خودش درم قفل کرد
+:اه ولم کن چرا منو آوردی اینجا
-:چون امشب با من میخوابی
+:چرا
-:چون نمیزارم فرار کنی
بعد از حرفش آنجلینا رو گذاشت رو تخت و خودشم خوابید و محکم گرفتش تا از دستش فرار نکنه آنجلینا مقاومت نکرد چون میدونست فایده ای نداره پس مجبور شد همونجا بخوابه اما هر کاری میکرد خوابش نمیومد همش به همه این رفتارهای عجیب جونگکوک فکر میکرد که کمکم چشمام گرم شد و سیاهی
(شرط ها :۱۰لایک و ۸تا کامنت)
- ۳۰۹
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط