آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی
زلف را یکسو زدی،تا غرق مهتابم کنی

آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی 

مهدی سهیلی
دیدگاه ها (۱)

آنان که شرم داشتند مُردند؛آتش‌سوزی در حمام‌های زنان در قاهره...

فراتر از خویش

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

**پارت ۱۴**ده دقیقه بعد، با چشم‌هایی که از شدت خشم و غرورِ ج...

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

"آرزوی یه کوچولو که حاصل عشقمون باشه....اما با رضایت شما بان...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط