{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی
زلف را یکسو زدی،تا غرق مهتابم کنی

آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی 

مهدی سهیلی
دیدگاه ها (۱)

غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلینَفَسم بگو کجایی که ستاره ی...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ ، من وشاخ بی ن...

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ستحرفی بزن که موج صدایت شنیدنی س...

یک نفر هست که لب وا بکند می میرم خنده ی معجزه آسا بکند می می...

فراتر از خویش

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

آمدی با تاب گیسو تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی تا غرق مهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط