سناریو توکیو ریونجرز
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★
موضوع:«دراکن و ا.ت.» (در واقع اینطوریه که دراکن عاشق ا.ت میشه... فکر کنید اِما وجود ندارهـ- 🤚✋)
کاراکترها:«کــــــــــن ریــــــــــوگـــــــــــوجـــــــــــی.» (البته فقط ایشون داخل داستان نیست و بعضی از شخصیتهای دیگه هم هستند.)
Part³
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
همین که ا.ت وارد شد، صدای اعتراضِ بقیه اعضای تومان بلند شد. یکی گفت: «مایکی، شوخی میکنی؟ این یه دختره!» دیگری هم اضافه کرد: «دخترا نمیتونن توی گنگِ ما مبارزه کنن!»
باجی که تا اون لحظه داشت با کش مو ور میرفت، با غرور جلو اومد و با نگاهی تحقیرآمیز گفت: «کوچولو، برو خونهتون. اینجا جای عروسکبازی نیست. میخوای به کسی مشت بزنی؟ دعوا کنی؟ چطوره اول روی من امتحانش کنی؟»
میتسویا سریع پرید جلو و گفت: «باجی، نیازی نیست همین اول کار، دعوا راه بندازی.»
ولی ا.ت خیلی آروم میتسویا رو کنار زد، رو به باجی کرد و با همون لبخندِ شیطنت آمیزش گفت: «باشه، حتماً.»
باجی هنوز آماده نشده بود که ا.ت با سرعتی باورنکردنی، یه مشتِ محکم به صورتش زد. صدای تقِ بلندی اومد و باجی چند متر اونطرفتر روی زمین افتاد.
یکدفعه سکوتِ عجیبی توی انبار پیچید. همه با دهانِ باز به ا.ت خیره شده بودن. ا.ت برگشت سمت مایکی، دستهاش رو زد به کمرش و با لحنِ شیرینش گفت: «خب، حالا اجازه دارم توی گنگ باشم؟»
توی همون لحظه، دراکن که تا قبل از اون مثل مجسمه به دیوار تکیه داده بود و فقط تماشا میکرد، یهو حس کرد قلبش محکم تپید. زیر لب گفت: «لعنتی…» و با خودش فکر کرد که این دخترِ کوچولو با اون لبخندش، چطور تونست یهو قلبِ سردِ اون رو اینطوری بلرزونه؟ (البته بچهمون قلبش اصلاً سرد نیست، بسیار مهربون استـ-)
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
موضوع:«دراکن و ا.ت.» (در واقع اینطوریه که دراکن عاشق ا.ت میشه... فکر کنید اِما وجود ندارهـ- 🤚✋)
کاراکترها:«کــــــــــن ریــــــــــوگـــــــــــوجـــــــــــی.» (البته فقط ایشون داخل داستان نیست و بعضی از شخصیتهای دیگه هم هستند.)
Part³
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
همین که ا.ت وارد شد، صدای اعتراضِ بقیه اعضای تومان بلند شد. یکی گفت: «مایکی، شوخی میکنی؟ این یه دختره!» دیگری هم اضافه کرد: «دخترا نمیتونن توی گنگِ ما مبارزه کنن!»
باجی که تا اون لحظه داشت با کش مو ور میرفت، با غرور جلو اومد و با نگاهی تحقیرآمیز گفت: «کوچولو، برو خونهتون. اینجا جای عروسکبازی نیست. میخوای به کسی مشت بزنی؟ دعوا کنی؟ چطوره اول روی من امتحانش کنی؟»
میتسویا سریع پرید جلو و گفت: «باجی، نیازی نیست همین اول کار، دعوا راه بندازی.»
ولی ا.ت خیلی آروم میتسویا رو کنار زد، رو به باجی کرد و با همون لبخندِ شیطنت آمیزش گفت: «باشه، حتماً.»
باجی هنوز آماده نشده بود که ا.ت با سرعتی باورنکردنی، یه مشتِ محکم به صورتش زد. صدای تقِ بلندی اومد و باجی چند متر اونطرفتر روی زمین افتاد.
یکدفعه سکوتِ عجیبی توی انبار پیچید. همه با دهانِ باز به ا.ت خیره شده بودن. ا.ت برگشت سمت مایکی، دستهاش رو زد به کمرش و با لحنِ شیرینش گفت: «خب، حالا اجازه دارم توی گنگ باشم؟»
توی همون لحظه، دراکن که تا قبل از اون مثل مجسمه به دیوار تکیه داده بود و فقط تماشا میکرد، یهو حس کرد قلبش محکم تپید. زیر لب گفت: «لعنتی…» و با خودش فکر کرد که این دخترِ کوچولو با اون لبخندش، چطور تونست یهو قلبِ سردِ اون رو اینطوری بلرزونه؟ (البته بچهمون قلبش اصلاً سرد نیست، بسیار مهربون استـ-)
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۲۳.۷k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط