his favorite strawberry

part 53
®ام..خب
+بگو دیگه
®خانواده جعون طی یک آتش سوزی فوت کردن؟
+چی؟؟؟؟جونگکوک..

مغزم قابلیت هضمشو نداشت
یهو چشمام سیاهی رفت و دیگه چیزی ندیدم


+جونگکوک‌؟
_جونم؟
خودمو توی بغلش فشردم
+قول میدی همیشه پیشم باشی؟
_حتی اگر نخوای یا ازم ازرده بشی

به قلبم اشاره کرد و گفت
_من همیشه اونجام
با بغض لب زدم
+ولی خودت اینجا نیستی
_تمام خاطراتی که از من داری من رو تشکیل میدن..پس وقتی که فراموشم نکنی..همیشه..هر زمان..هر مکان همرات هستم..دیگه نبینم خانوم کوچولوم بغض کنه باشه؟
+اوهوم
_اگر یک‌ روز من نبودم..بهم قول بده که بهترین زندگی ای که میتونی رو برای خودت بسازی..قوی باش..آدم خوبی باش و خوب زندگی کن..با یه آدم سالم وارد رابطه شو و خوشبخت شو
+من چطوری بدون تو اینکارو کنم؟تا وقتی تو نباشی همه ی چیزایی که گفتی برام غیر ممکنه
_عزیزم..هیچ چیز غیر ممکن نیست..حالا هم بیدار شو..برو و دلیل اینکه باهات نیستم رو پیدا کن

یهو چشمام باز شد
توی بیمارستان روی تخت بودم بیهوش شده بودم
سرم بهم وصل بود
سرم رو از دستم و بلند شدم
اشکام جاری شدن
دیدم تار بود
یهو پرستار وارد اتاق شد و با دیدن من رفت و جنی رو صدا زد
جنی سراسیمه وارد اتاق شد
به سمتم اومد و بغلم کرد
سرمو روی شونه هاش گذاشتم و گفتم
+جونگکوک‌..اون نمرده
$هیس..درست میشه
+اون..هق_هق‌‌..من مطمئنم زنده است
$...
+اون نمیتونه..اون نمیتونه اینجوری رهام کنه(جیغ)
$اروم باش عزیزم
+ما حتی دو هفته هم نشد که وارد رابطه شده بودم

صدای گربه هام و جیغ های بی رمقم همه ی فضای اتاق رو فرا گرفته بود
جنی محکم تر بغلم کرد که شونه هاشو عقب کشیدم و با گریه و جیغ گفتم
+نهههه..من باور..نمیکنم..هق_هق..تا نبینمش باور نمیکنم..ولم کن..من می‌خوام برم پیش جونگکوکم..
یکی از پرستار ها وارد شد و با امپولی که به بازم زد بیهوش شدم


دو روز از همون روزی که خبر از دست دادن دلیل زندگیم رو شنیدم می‌گذشت
هنوز باورم نشده بود که سر مزارشم
و باورم نمیشه عزادار اصلی مراسم منم
احساس میکنم اون توی خونه منتظرمه ولی نیست‌
هنوز بوی عطر تلخش از لباسم نرفته بود
هنوز مدتی از روزی که اون گردنبند رو به گردنم انداخت نگذشته بود
من چرا..چرا باید عزیز ترین اشخاص زندگیمو از دست بدم ؟
مگه توی زندگی قبلیم چه گناهی کرده که باید تاوانش رو اینجوری پس بدم
به آرومی روی صندلی کلیسا نشستم
بیشتر مافیا ها برای مراسم خاکسپاری اومده بودن
بچه های ای فایو،گروه ما ،از مافیا های آسیایی تا امریکایی و استرالیایی و آفریقایی
به آرومی گل رز قرمزی روی مزارش گذاشتم
دیگه جونی برای گریه کردن نداشتم
تابوت رو بوسیدم
خواستم برم که مرد میانسالی دستشو روی شونه ام گذاشت
دیدگاه ها (۱۳)

۳ پارتی

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

محو زیبایی او پارت ۴۶ویو ته یونگگوشیم رو برداشتم و کلی سعی ک...

intertwined fate of two enemies-part 21

چند پارتی

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۵ (پ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط