خیلی وقت بود فیک نزاشته بودم باید این فیک رو خیلی زود تموم کنم

پارت بیست و شیش

+ نه خیر جسیکا نا محترم داشتیم قرق میشدیم بعدش توی جزیره چشم باز کردیم مارو به هم بسته بودن × منم داشتن کباب میکردن & تو میدونی چی کشیدیم ها

پرش زمانی توی انگلستان

^ امید وارم این دفعه توی آمریکا نباشیم + احتمالا توی برزیلیم = شایدم توی اسکاتلند پرسه میزنیم این دنیا چیا که به سرمون نیاورد بمیریم خلاص شیم × راست میگن توی بهشت هوری و شراب هست & نه خیر کی گفته اونجا من هستم و زهر مار × باشه بابا & افراد کلاریسا دارن میان (سرباز رو با ویرگول نشون میدم) ، ملکه ما رو اینجا فرستاده تا شما رو به قلعه ببریم + وای خدا رو شکر ... ، رسیدیم + منو نگاه کنید رفتین داخل از همه چیز ایراد بگیرین از لازم شد توف کنید تو روش & حله = من استاد ریدنم + اومدم برینم بهت کلاریسا هووووو ¤ خوش اومدین + وای نمیری عجب جای بی صفاییه چقدر تاریک و دلگیره & حق با توعه خیلی تاریکه = ببینم نکنه آخر عمرته چقدر بی ریخت شدی امروز بزار ببینم تو همیشه این ریختی بودی ¤ مگه قیافم چشه × خودمونیم امروز خیلی زشت شدی ¤ اتاقاشونو نشون بده + سلیطه چقدر تاریکه نگاه کن جون من = آره بابا خیلی دلگیره ¤ منو بگو اینارو دعوت کردم خدای من 😐 × میتونم کشتارگاهتون رو ببینم ¤ معلومه که نه
دیدگاه ها (۰)

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

روز دختر و پیشاپیش به همه دختران سرزمینم و دختر قشنگ خودم تب...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

Forbidden love①①شب توی خوابگاه دراز کشیده بودم و داشتم از خس...

پارت هفتم ویو آت ۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت ...

وقتی...(پارت چهارم)

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

Pat:2اسم: عاشق چشماش شدمیه لحظه احساس کردم خیلی خوشتیپه. وای...

Part ³¹ ویو لیلی جونگکوک بلند شد _ خب دیگه بریم تو هوا...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط