مینی فیک قلب بزرگ

پارت 2


گفت :

دلیل تمام این اتفاقات و غم ها , یک قلب بود و یک فداکاری بزرگ

سپس دخترک پرسید چطور ؟

پیرمرد ادامه داد :

سال ها پیش منو همسرم هر روز به این کافه می امدیم و یک قهوه می خوردیم .

یادش بخیر همسرم عاشق قهوه های تلخ بود .

سپس پیر مرد آهی از سر غم کشید و گفت :

هِی خیلی از ان زمان گذشته است .

بعد از این حرف پیر مرد دخترک به پیر مرد تسلیتی گفت و پرسید

چگونه و چه زمانی همسرتان فوت مرده است ؟

پیر مرد در حالی که اشک در چشمانش حلقه میزد ادامه داد :


ادامه دارد ...

ممنون میشم حمایت کنید
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه‌...

تکست آهنگ ایستگاه شهر یخ علی سورنا [ورس یک]خیس سرد و ساکتعرق...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

007-پنهان در مه - پارت ۹۷

فیک

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:12^ مقاومتت برای چیه؟ من مطمئنم که اون ...

فاصله یک لبخند تا جنون

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط