فیکشن شاهزاده سبز

part۱۹


#فیک_هیونلیکس #استری کیدز #هیونجین #فلیکس #هان جیسونگ #لی_مینهو#چان #سونگمین




فلیکس : آها ممنون من میرم یخورده بخوابم
خانوم سونهی : حتما بفرمایید

بعد هزارمین بار که آجوما گفت هرچی نیاز داشتم بهش بگم رفتم توی اتاق تا یخورده بخوابم
تم اتاق سفید و سبز بود و من بویایی قوی ای داشتم و میشد فهمید تازه رنگش کردن
پس این اتاقو فقط چون قراره یه مدت توش باشم کلا رنگ زدن و تغییر دکوراسیون دادن؟؟؟؟؟
واو حس مهم بودن بهش دست داد
توی قصر پدرم دکوراسیون اتاقی که ۲۴ سال توش زندگی کردم با توجه به سلیقه خودم نبوده و هرچی اسرار کردم و خواهش کردم رنگ سبز توش بکار بره بعد اینکه لوها گفت رنگ سبز مسخرس پدرم تایید کرد و مجبور شدم توی اتاق با تم سفید و بنفش سر کنم
ولی این اتاق خیلی قشنگ بود واقعا بکار رفتن رنگ سبز توشو خیلی دوست داشتم
بعد کلی تجزیه و تحلیل اتاقم خودمو روی تخت پرت کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم





با احساس نوازشایی تقریباً داشتم از خواب بیدار میشدم ولی توی خواب و بیداری بودم و یکی داشت سرمو نوازش میکرد و بوی گل رز با بوی خون ترکیب شده بود
ولی این رایحه خون برام آرامش بخش بود
من همیشه از بوی خون بدم میومد حالم رو بد میکرد ولی این فرق داشت برای اولین بار داشتم از رایحه خون لذت میبردم ولی خستگی راه نمیزاشت کامل بیدار بشم و برای همین بدون فکر کردن دوباره خوابیدم









وقتی چشمامو باز کردم هوا تاریک شده بود یعنی این همه مدت خواب بودم؟؟؟؟
بوی گل رز میومد دنبالش گشتم و دیدم یه دسته گل رز قرمز کنار تختمه برشون داشتم و بوشون کردم
اینا قبل اینکه بخوابم اینجا نبودن
رایحه خون......همه اتاق رو پر کرده بود و این رایحه خیلی آشنا بود
رایحه خون....مال هیونجین بود مطمئنم این رایحه خون که اتاق رو پر کرده مال هیونجینه
کم کم لود شدم و فهمیدم پس اونی که داشت موهامو توی خواب نوازش میکرد هیونجین بوده



گشنگی باعث شد از اتاق بیام بیرون و انقد بگردم تا آشپز خونه رو پیدا کنم و به اولین نفری که دیدم رو صدا کردم
فلیکس : ببخشید چیزی برای خوردن هست؟
ویانگ : اه تو دیگه کی هستی اینجا برای غذا خوردن کارکنا تایم مشخص داره خودت نرسیدی به من ربطی نداره برو نون خشکی چیزی پیدا کن بخور

اون منو با کارکنا اشتباه گرفته بود؟؟
از بچگی چون هوسو و پدرم و لوها و حتی بعضی اوقات سانی اذیتم میکردن باعث شده بودن اعتماد به نفسم و قدرت دفا کردن از خودم رو نداشته باشم
تا حدی که نمی‌خواستم به اون طرف بگم من از کارکنا نیستم و حتی حاضر بودم نون خشک بخورم
رفتم یخورده گشتم که یه جعبه شیرینی پیدا کردم و مشغول خوردن شدم و واقعا این آشپز خونه شلوغ بود
واقعا شلوغ بود انگار جنگ شده بود
همینجوری داشتم میخوردم که
دیدگاه ها (۴)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

/عشق فراموش شده/{p6} ...

ددی خون آشام من

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت15درد داشت و...

پارت دوازدهم《خونه》《Custom kiss》 ویوتهیونگ:...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط