part41
part41
ویو ا.ت
بعد از ۱۵ مین بالاخره خوابم برد
[پرش زمانی به ساعت ۱۲ ظهر]
ویو ا.ت
بیدار شدم و نگاهی به ساعت انداختم
ساعت ۱۲ بود
دل دردم بهتر شده بود ولی کامل نه
از اتاقم رفتم بیرون و دیدم جیهوپ و جیمین دارن باهم فیلم میبینن
جیهوپ: ببین کی بیدار شده، بهتری؟
ا.ت: اوهوم
بدون حرف دیگه ای رفتم پیش جیمین نشستم و رفتم توی بغلش
ا.ت: کی اومدی اینجا؟
جیمین: ۱ ساعت پیش، فک کردم بیداری اومده بودم پیش تو
بعدش یه بوسه کوچیک روی لبام زد
اروم زدم به بازوش
ا.ت: جیهوپ میبینه هااا(آروم)
جیهوپ: من کر و کور نیستما، ولی چیزی بهتون نمیگم
جیمین: راستی یچیزیو دیشب بهم نگفتی
ا.ت: چیو؟
جیمین: اینکه کوک چی بهت گفت؟
ا.ت: گفت دوستم داره،ولی میدونه من تورو دوست دارم و نمیتونه باهام فرار بذاره خلاصش همینه
جیهوپ: جونگکوک اینو بهت گفت؟
ا.ت: آره
جیهوپ:*پوزخند صدا دار*
جیمین: کاملشو بگو
ا.ت: خب کاملشششش، گفت از دفعه ی اول که دیدمت بهت علاقه داشتم و فقط میخوام خودمو خالی کنم من میدونم تو جیمینو دوست داری و نمیتونی باهام قرار و فقط میخواستم خودمو خالی کنم
[پرش زمانی به ۲ ماه بعد]
ا.ت: چ..چی؟ منظورت چیه که داری میری آمریکا؟ د.. داری باهام شوخی میکنی؟(بغض)
جیمین: متاسفم ا.ت، ولی مجبورم
ا.ت: یعنی چی مجبوری؟ اصلا برای چی باید بری؟ کی برمیگردی؟(گریه)
جیمین: من... من نمیدونم، ولی نگران نباش، برمیگردم، شاید سال دیگه
ا.ت: چی؟ سال دیگه؟ نه جیمین تو نمیتونی اینکارو با من بکنی(گریه)
جیمین: متاسفم، خداحافظ پرنسسم، خودتم میدونی که این خداحافظی برای همیشه نیست
دیر یا زود برمیگردم
و این بوسه ای که روس لب ا.ت کاشته شد و اون دختری بود با چشمای گریون و دلِ شکسته
جیمین با لبخند فیکی که داشت از اونجا دور شد
اون هم مثل ا.ت براش سخت بود، دوری از عشقش به مدت زیاد
واقعا جیمین ۱ سال دیگه برمیگرده؟
هیچکس اینو نمیدونه
الان جیمین توی فرودگاهه و با حسرت دیدن دوبارهی ا.ت داره سوار هواپیما میشه
ادامه دارد....
ویو ا.ت
بعد از ۱۵ مین بالاخره خوابم برد
[پرش زمانی به ساعت ۱۲ ظهر]
ویو ا.ت
بیدار شدم و نگاهی به ساعت انداختم
ساعت ۱۲ بود
دل دردم بهتر شده بود ولی کامل نه
از اتاقم رفتم بیرون و دیدم جیهوپ و جیمین دارن باهم فیلم میبینن
جیهوپ: ببین کی بیدار شده، بهتری؟
ا.ت: اوهوم
بدون حرف دیگه ای رفتم پیش جیمین نشستم و رفتم توی بغلش
ا.ت: کی اومدی اینجا؟
جیمین: ۱ ساعت پیش، فک کردم بیداری اومده بودم پیش تو
بعدش یه بوسه کوچیک روی لبام زد
اروم زدم به بازوش
ا.ت: جیهوپ میبینه هااا(آروم)
جیهوپ: من کر و کور نیستما، ولی چیزی بهتون نمیگم
جیمین: راستی یچیزیو دیشب بهم نگفتی
ا.ت: چیو؟
جیمین: اینکه کوک چی بهت گفت؟
ا.ت: گفت دوستم داره،ولی میدونه من تورو دوست دارم و نمیتونه باهام فرار بذاره خلاصش همینه
جیهوپ: جونگکوک اینو بهت گفت؟
ا.ت: آره
جیهوپ:*پوزخند صدا دار*
جیمین: کاملشو بگو
ا.ت: خب کاملشششش، گفت از دفعه ی اول که دیدمت بهت علاقه داشتم و فقط میخوام خودمو خالی کنم من میدونم تو جیمینو دوست داری و نمیتونی باهام قرار و فقط میخواستم خودمو خالی کنم
[پرش زمانی به ۲ ماه بعد]
ا.ت: چ..چی؟ منظورت چیه که داری میری آمریکا؟ د.. داری باهام شوخی میکنی؟(بغض)
جیمین: متاسفم ا.ت، ولی مجبورم
ا.ت: یعنی چی مجبوری؟ اصلا برای چی باید بری؟ کی برمیگردی؟(گریه)
جیمین: من... من نمیدونم، ولی نگران نباش، برمیگردم، شاید سال دیگه
ا.ت: چی؟ سال دیگه؟ نه جیمین تو نمیتونی اینکارو با من بکنی(گریه)
جیمین: متاسفم، خداحافظ پرنسسم، خودتم میدونی که این خداحافظی برای همیشه نیست
دیر یا زود برمیگردم
و این بوسه ای که روس لب ا.ت کاشته شد و اون دختری بود با چشمای گریون و دلِ شکسته
جیمین با لبخند فیکی که داشت از اونجا دور شد
اون هم مثل ا.ت براش سخت بود، دوری از عشقش به مدت زیاد
واقعا جیمین ۱ سال دیگه برمیگرده؟
هیچکس اینو نمیدونه
الان جیمین توی فرودگاهه و با حسرت دیدن دوبارهی ا.ت داره سوار هواپیما میشه
ادامه دارد....
- ۷.۸k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط