دوپارتی رزی (درخواستی)
وقتی بدون اجازش رفتی سرکار
ات ویو
سلام من ات پارک هستم خواهر رزان پارک (roseana park) یا همون رزی که شما میشناسین.... من تازه دارم وارد دبیرستان میشم و خواهرم خیلی من رو دوست داره..... خب حسمون متقابله
پایان ویو
ات: ابجی جونم
رزی: جانم؟
ات: میشه برم بستنی بخرم؟
رزی: اره.... برای منم بخر لطفا
ات: باشه چشم
ات رفت بیرون که بستنی بگیره تو راه برگشت
نوشته ای توجهش رو جلب کرد
(((به همکار خانم نیازمندیم)))
ات تو ذهنش گفت که حالا بریم شرایطش رو ببینیم من که نمیخوام اونجا کار کنم ث با همین تفکر رفت داخل و با انگشت استامبر شده اومد بیرون از خدا بیخبر قرارداد امضا کرده بود
(داخل خونه)
ات: آآپارک چهیانگ(به قول لیسا😂)
رزی: میتونستی ابجی هم بهم بگی ها ولی خب اشکال نداره
ات: بیا بستنی هارو گرفتم
رزی: مرسیییی
ات: میگم رزیـــــ.....
رزی: نه عمرا بزارم
ات: اصلا میدونی میخوام چی بگم؟
رزی: هر وقت رزی صدام زدی ما بحث سر اینکه تو میخواستی بری سرکار پیدا کردیم
ات: چرا نمیذاری؟(کیوت)
رزی: چون ایدل شدم که نیازهات رو برطرف کنم
ات: ولی تو گفتی چون دوست داشتی ایدل شدی😒
رزی: دلیل دیگش این بود
ات: باشه حالا ولش کن بستنیمون رو بخوریم
(فردا صبح)
ات ویو
صبح بلند شدم و کارخای لازم رو کردم چون امروز اولین روز دبیرسانم بود ذوق داشتم..... وایستا..... من امروز سرکار هم دارم چجوری رزی رو بپیچونم؟... خاک به سرت کنن.... حالا یکاریش میکنم...
رفتم و صبحونه خوردم و رزی رو بغل کردم و رفتم دبیرستان و همون روز اول یک دوست به اسم چیکیتا پیدا کردم و کل روز باهم بودیم... زنگ خونه خورد اما من باید مستقیم برم سرکار پس بهونه ای به ذهنم رسید و به رزی زنگ زدم
پایان ویو
ات: ابجی جونم من امروز دیرتر میام خونه
رزی: چرا عزیزم؟
ات: من برای کلاس تقویتی گرفتم
رزی: تا چه تایمی؟
ات: تا هروقت بخوام مستونم دیگه نرم کلاس ولی باید حداقل تا 1سال برسه
رزی: نه باهوش... من منظورم اینه که تا چند کلاس داری؟
ات: اها.... اوممم تا چهار
رزی: باشه زود بیا خونه باشه؟
ات: چشم
ات ویو
خب به رزی گفتم الان میرم سرکار و سریع میرم خونه... اما اگه بفهمه چی.. اگه رزی بفهمخ نمیذاره سر به تنم بمونه.. حالا تلاش میکنم زودتر برم خونه
پایان ویو
(تو کافه)
ات داشت به همه ی مشتریا میرسید و سفارشارو درست میکرد و میبرد که یکدفعه با سفارش عجیبی روبرو شد
(کیک شکلاتی بدون فندق و خامه و با بابل تی توت فرنگی)
خیلی شبیه سفارشی بود که رزی میداد اخه خواهرش فقط اون رو سفارش میداد.... بعد چند دقیقه سفارش اماده شد و رفت سر میز کا با فردی که نباید تو اون صحنه میبود مواجه شد
درسته اون......
ادامش پارت بعد ♥♥
ات ویو
سلام من ات پارک هستم خواهر رزان پارک (roseana park) یا همون رزی که شما میشناسین.... من تازه دارم وارد دبیرستان میشم و خواهرم خیلی من رو دوست داره..... خب حسمون متقابله
پایان ویو
ات: ابجی جونم
رزی: جانم؟
ات: میشه برم بستنی بخرم؟
رزی: اره.... برای منم بخر لطفا
ات: باشه چشم
ات رفت بیرون که بستنی بگیره تو راه برگشت
نوشته ای توجهش رو جلب کرد
(((به همکار خانم نیازمندیم)))
ات تو ذهنش گفت که حالا بریم شرایطش رو ببینیم من که نمیخوام اونجا کار کنم ث با همین تفکر رفت داخل و با انگشت استامبر شده اومد بیرون از خدا بیخبر قرارداد امضا کرده بود
(داخل خونه)
ات: آآپارک چهیانگ(به قول لیسا😂)
رزی: میتونستی ابجی هم بهم بگی ها ولی خب اشکال نداره
ات: بیا بستنی هارو گرفتم
رزی: مرسیییی
ات: میگم رزیـــــ.....
رزی: نه عمرا بزارم
ات: اصلا میدونی میخوام چی بگم؟
رزی: هر وقت رزی صدام زدی ما بحث سر اینکه تو میخواستی بری سرکار پیدا کردیم
ات: چرا نمیذاری؟(کیوت)
رزی: چون ایدل شدم که نیازهات رو برطرف کنم
ات: ولی تو گفتی چون دوست داشتی ایدل شدی😒
رزی: دلیل دیگش این بود
ات: باشه حالا ولش کن بستنیمون رو بخوریم
(فردا صبح)
ات ویو
صبح بلند شدم و کارخای لازم رو کردم چون امروز اولین روز دبیرسانم بود ذوق داشتم..... وایستا..... من امروز سرکار هم دارم چجوری رزی رو بپیچونم؟... خاک به سرت کنن.... حالا یکاریش میکنم...
رفتم و صبحونه خوردم و رزی رو بغل کردم و رفتم دبیرستان و همون روز اول یک دوست به اسم چیکیتا پیدا کردم و کل روز باهم بودیم... زنگ خونه خورد اما من باید مستقیم برم سرکار پس بهونه ای به ذهنم رسید و به رزی زنگ زدم
پایان ویو
ات: ابجی جونم من امروز دیرتر میام خونه
رزی: چرا عزیزم؟
ات: من برای کلاس تقویتی گرفتم
رزی: تا چه تایمی؟
ات: تا هروقت بخوام مستونم دیگه نرم کلاس ولی باید حداقل تا 1سال برسه
رزی: نه باهوش... من منظورم اینه که تا چند کلاس داری؟
ات: اها.... اوممم تا چهار
رزی: باشه زود بیا خونه باشه؟
ات: چشم
ات ویو
خب به رزی گفتم الان میرم سرکار و سریع میرم خونه... اما اگه بفهمه چی.. اگه رزی بفهمخ نمیذاره سر به تنم بمونه.. حالا تلاش میکنم زودتر برم خونه
پایان ویو
(تو کافه)
ات داشت به همه ی مشتریا میرسید و سفارشارو درست میکرد و میبرد که یکدفعه با سفارش عجیبی روبرو شد
(کیک شکلاتی بدون فندق و خامه و با بابل تی توت فرنگی)
خیلی شبیه سفارشی بود که رزی میداد اخه خواهرش فقط اون رو سفارش میداد.... بعد چند دقیقه سفارش اماده شد و رفت سر میز کا با فردی که نباید تو اون صحنه میبود مواجه شد
درسته اون......
ادامش پارت بعد ♥♥
- ۲۲.۲k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط