تک پارتی متیو ریدل"اعتراف"

با کشیده شدن دستت برگشتی پشتت و متوجه یکی از پسرای هم گروهیت شدی اخم کم رنگی روی صورتت جا گرفت
"بله؟"
"باید حرف بزنیم ا.ت!"
"میشنوم¿"
"من دوست دارم"
با شنیدن حرفش متعجب شدی یکی از پسرای قلدر و خفن مدرسه بهت اعتراف کرد؟! با کوبیده شدنت به دیوار سرتو بالا آوردی و دیدی داره نزدیکت میشه دستاتو بالای سرت قفل کرده بود از نزدیکیش چشمات بی‌اختیار بسته شد و با نشستن لباش روی لبات قبل از اینکه مکی بزنه عقب کشید چشماتو باز کردی و متوجه دوستش شدی که اونو روی زمین انداخته بود و میزد!
"داری چیکار میکنی؟کشتیش!!"
رفتی سمتش و دستشو گرفتی که سرشو بالا آورد و اون پسر از فرصت استفاده کرد و چند تا مشت بهش زد که متیو برگشت و با یه مشت بیهوشش کرد از روش بلند شد و دستت رو گرفت و دنبال خودش میکشیدت
"داری منو کجا میبری؟"
"ولم کن ریدل!"
"ساکت باش ا.ت فقط ساکت باش"
لحنش زیادی عصبی بود پس ترجیح دادی به حرفش گوش کنی
روی تختش نشست و دستتو کشید و روی پاهاش نشوندت دستشو دور کمرت پیچید که سرتو بالا آوردی با حالت سوالی نگاهش کردی
"از کی تا حالا داری یکی دیگه رو میبوسی؟"
"به تو چه؟-"
نزاشت ادامه حرفتو بزنی و لباشو روی لبات کوبید و عمیق میبوسید خواستی هلش بدی ولی نتونستی و روی تخت انداختت و خودشم روت بود و بوسه رو ادامه میداد کمرتو چنگ زد که صدای آخ گفتنت تو دهنش خفه شد و فقط باعث شد زبونش وارد دهنت بشه و بوسه رو عمیقتر ادامه بده
وسوسه‌ت کرده بود و تو هم در حالی که دستاتو دور گردنش پیچیده بودی همراهیش میکردی با زده شدن در پسش زدی که جدا شد
"تکون نخور بیام ببینم اینجا نیست بدجور دیوونه میشم"
"بدون اینکه بزاره چیزی بگی بلند شد و به سمت در رفت بعد از چند ثانیه برگشت با دیدنت لبخندی زد و دستتو گرفت و بلندت کرد و نشوندت رو پاهاش
"باید برم تمرین تو هم بیا و تشویقم کن اعتراض هم قبول نیست میس ریدل!"
"میس ریدل؟"
"هوممم میس ریدل یعنی همسر آینده من و دوست دختر الانم"
"من کی دوست دخترت شدم؟"
"عصبیم نکن بدگرل چرا اجازه دادی ببوستت؟اونی که شبا وقتی خوابی میاد میبوستت و بغلت میکنه منم بعد یه پسر دیگه رو میبوسی؟"
"چی؟متیو؟پس اونا خواب نبودن؟!"
"البته که نبودن حالا نمیخوای ازم بخوای بزارم بلند شی و بری جعبه کمکای اولیه بیاری؟"
"بزار بلند شم برم بیارم ببین با خودت چیکار کردی!"
"اینا فقط مشت بودن بیبی‌گرل نگران نباش"
دستاشو از دورت برداشتی و از مستر جعبه رو آوردی که دوباره روی پاهاش نشوندتت مشغول پماد زدن به گونه‌ش بودی
"پسره دیوونه حتی گوشه لبتم پاره شده!این چه کاریه که همه مشکلاتو با دعوای فیزیکی حل میکنی؟"
"آه چقدر عاشق اینم سرم غر بزنی اونم از سر نگرانی"
"ساکت شو متیو!"
"هی بیبی گرل هیچکس با ددیش این طوری حرف نمیزنه"
پمادو محکم روی لبش کشیدی که آخش در اومد
"هی دردم اومد!"
"انجامش دادم که دردت بیاد!"
"بیبی‌گرل خیلی هات و خشنی"
محلش ندادی و به کارت ادامه دادی با تموم شدن کارت بلند شدی که دستتو کشید و نزاشت ازش فاصله بگیری و نشوندت روی پاهاش و محکم بغلت کرد
"مرسی بیبی‌گرل"
"درد میکنه؟"
"نه"
"یه بار دیگه این طوری زخمی بیا تو اتاقت تا بهت اون رومو نشون بدم ریدل!"
دستشو روی گونه‌ت گذاشت و لب زد"وقتی این طوری تهدیدم میکنی کنترلمو ازم میگیری آهه لعنتی تو چطور منو اینطوری عاشق خودت کردی؟ "
"باید بری متیو داره دیر میشه"
"نمیتونم تو رو بزارمو برم اونم وقتی چند دقیقه‌س به هم اعتراف کردیم"
"من کی اعتراف کردم؟"
"بهم بگو چقدر عاشقمی ا.ت میدونم حست بهم چیه ولی میخوام بشنومش"
دستاتو دور گردنش پیچیدی که تو رو به خودش نزدیکتر کرد
"عاشقتم متیو"
"منم عاشقتم بیبی‌گرل"
خم شد تا ببوستت که تو عقب کشیدی
"باید بری متیو"
"لاو من خوشم نمیاد این طوری عقب بکشی و پسم بزنی!"
"همین که روی پاهات نشستم زیاده رویه انتظار که نداری دم به دقیقه ببوسمت؟!"
"دقیقا همین انتظارو دارم"
"نداشته باش"
از روی پاهاش بلند شدی و دستشو کشیدی تا بلند بشه بلند شد و بغلت کرد و گردنتو بو کشید
"بوی گل رز میدی!"
"هومم باید لباساتو عوض کنی منم دیگه میرم"
"کجا؟"
"باید بری سر تمرین منم میرم کتابخونه"
"بیا پیشم"
"چرا داری لوس میشی؟"
"تو چرا لوسم نمیکنی؟"
آروم خندیدی و گونه‌شو بوسیدی
"آماده شو منم میرم لباس گرم بپوشم تا۵دقیقه پایین باش"
"مرسی بیبی"
"فعلا بیبی تویی مت"
"هی!"
بدون اینکه اجازه بدی چیزی بگه از اتاقش خارج شدی و با آماده شدنتون با هم به سمت میدان کوییدیچ رفتین
[بالاخرهههههههه ۱۰۰ تایی شدیم😀🤍]
دیدگاه ها (۱۰)

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

سناریو بلولاک اگه تو مدرسه قلدر باشیم و اونا ازمون خوششون با...

ادامه سناریو

چند پارتی

پارت ۴---صبح روز بعد، پرتوهای ملایم خورشید از پنجره‌ی قدی ات...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

I want to love you forever part 2

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

متیو و دختری از جنس دریا p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط