پارت 𝟭𝟴

پارت 𝟭𝟴
#اشتباه_بزرگ

مادر تهیونگ: شب پیش اون میمونی

تهیونگ: یعنی چی

مادر تهیونگ: شاید عروس آیندم شد

تهیونگ:  من نمیخام اون عروس ایندت شه

مادر تهیونگ: چی

تهیونگ: هیچی

مادر ات: راستی امروز رفته بودیم  پارک که یهوی مادر ات حالش بد میشه  رفته بود دکتر گفته بودن سرطان داره

تهیونگ: خوب

مادر تهیونگ:  بهش بگو

تهیونگ: من بگم

مادر تهیونگ: اره

تهیونگ:باش

#رسیدن_خونه

ات: حالا میتونی بر خونتون  ممنون که کمکم کردی

تهیونگ: خواهش میکنم راستی مامانت سرطان داره  بعد الانم بیمارستانه  ولی نگران نباش مادرم پیششه

ات: چی میگی

تهیونگ: نفهمیدی

ات: میدونستم    ولی خبر بد رو اینجوری نمیدن

تهیونگ: میدونی که مامانت مریضه

ات: بله

ادامه داره
دیدگاه ها (۲۵)

گمشده در روشنایی. P 4

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۴| پیام صبحگاهی م...

به زیباییه مشکی

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 10ویو هویج: سه روز از اون شب گذشته ب...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط