{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

***

***

### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**
### **پارت ۸:

فضای اتاقِ کارِ جونگ‌کوک روی لبه‌ی تیغ بود. نورِ سرخِ آژیر روی صورتِ همه‌مون می‌رقصید و صدای نفس‌هامون با بوی باروت قاطی شده بود.

نامجون با اون خنده‌ی تهوع‌آور و مکارش اسلحه‌اش رو محکم‌تر فشرد و نگاهی به جونگ‌کوک انداخت:
- «خب، رئیس... مثل اینکه شانس این بار با تو یار نیست. اسلحه‌ت رو بذار زمین، وگرنه اولین تیری که شلیک میشه، مالِ این دختره‌ی لج‌بازه‌.»

جونگ‌کوک برای یک ثانیه نگاهش چرخید سمتِ من. چشم‌های سیاهش برای کسری از ثانیه لرزید؛ یه حسِ ناشناخته، یه نگرانیِ پنهان که توی عمقِ اون نگاهِ سنگی موج می‌زد. اما به سرعت ماسکِ خونسردیِ مافیاییش رو زد روی صورتش، تفنگش رو محکم‌تر تو دستش فشرد و با صدای بم و خش‌دارش غرید:
- «تو غلط می‌کنی به اون دست بزنی، نامجون! اگر جرات داری تیر رو بزن، ولی مطمئن باش قبل از اینکه به زمین بیفته، گلوله‌ی من توی مغزِ توئه!»

همون لحظه، لیسا که تا اون موقع ساکت پشتِ سرِ نامجون ایستادهತ್ತು، آروم اسلحه رو آورد بالا و لوله‌اش رو گذاشت روی شقیقه‌ی خودِ نامجون!

صدای خش‌دارِ لیسا توی سکوتِ اتاق پیچید:
- «اشتباه نکن، نامجون... بازیِ اصلی تازه شروع شده. فکر کردی فقط خودت نقشه داری؟»

نامجون با شوک سرش رو چرخوند سمتِ لیسا، رنگ از رخسارش پرید:
- «تو... تو داری چه غلطی می‌کنی لیسا؟! دیوونه شدی؟!»

جونگ‌کوک که از این تغییرِ ناگهانیِ صحنه تعجب کرده بود، تک‌ابرویی بالا انداخت، نگاهی به من و نگاهی به لیسا انداخت و با یه پوزخندِ خطرناک گفت:
- «مثل اینکه زن‌ها خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کردیم، خطرناکن...!»
***

راستیییی ی مژده دخترااااا🥳✨️🎀
پنجشنبه ها و جمعه ها ۳ پارت پشت هم میزاریم تو ی روز 🥳🥳

به زودی پارت بعد در راهههه
دیدگاه ها (۰)

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

### پارت ۱: سایه‌هایِ عمارتِ سرخعمارتِ «کانگ» همیشه بویِ نمِ...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۱۲ جونگ‌کوک یه لبخندِ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁷ویو: اتصدای شلیک هنوز توی گوشم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط