عشق اجباری.....پارت ۱۱
مایکی ونیکو پیاده شدن که یک مرد مو زرد و سیاه با یک عینک و یک قد بلند و یک مرد مو زرد با یک عینک که قدش کوتا بود اومدن به مایکی تعضیم کردن
مایکی: شما دوتا کله شق چیکار می کنین
پسر قد بلنده : اوههههه مایکی سخت نگیر مارو دعوت کردن
مایکی : هانما یک سوال منطقی چرا باید شما رو دعوت کنن
نیکو تو ذهنش : اسم این درازه هانما هست چرا نقدر آشنا به نظر میاد
هانما: این دختره کیه
مایکی: این زن هستش
هانما : وات فاک تو کی ازدواج کردی هان
مایکی: آخه به تو چه
هانما : کلی پرسیدم
که پسر مو زرد قد کوتاه گفت: هانما واقعا به تو چی میرسه که بفهمی
هانما : کیساکی همه چیز من وقتی ببینم رئیس زن داره من چی کم دارم منم زن می خواممم
نیکو تو ذهنش: اونم کیساکی هست وای من هنوز با نصف شون آشنا نشدم و...و...ولی مایکی جلو این دوتا گفت من زن اونم خجالت می کشم
مایکی: بحث رو تموم کنین بریم داخل
هانما و کیساکی: چشم
و مایکی دست نیکو رو گرفت
و باهم وارد جشن شدند
نیکو : وای مایکی من از اینجا می ترسم چقدر آدم های ترسناک اینجاست
مایکی: کوکو گفت که از آدم های هیکلی می ترسی
نیکو : اره چون بچه بودم از دست آدم های هیکلی کتک می خوردم
مایکی: آدم های اینجا هیچ کدوم شوخی ندارد.....بریم اونجا بشینیم
مایکی به یک صندلی اشاره کرد و رفتن اونجا نشستن و سه تا بادیگارد پشت مایکی بودن سه تا بادیگارد پشت نیکو
نیکو : مایکی اون مردی که اسمش کیساکی بود ميليارد بود
مایکی: آره تو از کجا می دونی
نیکو : از ترز لباس و حرف زدنش فهمیدم
مایکی: درسته اون یک شرکت خیلی بزرگ اسلحه فروشی داره و ادم های مثل بوتن و قوی می تونن برن اونجا
نیکو : اوه و اون هانما رو احساس می کنم آشناست
مایکی: اشنا؟
نیکو : درسته ....اون چرا انقدر با کیساکی می گرده
مایکی: یک بخاطر اینکه معاونش هست داخل شرکت
ک دو دوست های صمیمی هستن
نیکو : چه جالب
که یک مرد اومد جلو ( مرد رو با این &)
&: سلام مایکی
مایکی:...........
🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰
خوب داداش ها دستم شکست سه تا پارت براتون گذاشتم ☺
🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰
و لایک و کامنت ها شما فراموش نشه👈👉
🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰
از یک تا ده بهش نمره بدین 😊
🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰
مایکی: شما دوتا کله شق چیکار می کنین
پسر قد بلنده : اوههههه مایکی سخت نگیر مارو دعوت کردن
مایکی : هانما یک سوال منطقی چرا باید شما رو دعوت کنن
نیکو تو ذهنش : اسم این درازه هانما هست چرا نقدر آشنا به نظر میاد
هانما: این دختره کیه
مایکی: این زن هستش
هانما : وات فاک تو کی ازدواج کردی هان
مایکی: آخه به تو چه
هانما : کلی پرسیدم
که پسر مو زرد قد کوتاه گفت: هانما واقعا به تو چی میرسه که بفهمی
هانما : کیساکی همه چیز من وقتی ببینم رئیس زن داره من چی کم دارم منم زن می خواممم
نیکو تو ذهنش: اونم کیساکی هست وای من هنوز با نصف شون آشنا نشدم و...و...ولی مایکی جلو این دوتا گفت من زن اونم خجالت می کشم
مایکی: بحث رو تموم کنین بریم داخل
هانما و کیساکی: چشم
و مایکی دست نیکو رو گرفت
و باهم وارد جشن شدند
نیکو : وای مایکی من از اینجا می ترسم چقدر آدم های ترسناک اینجاست
مایکی: کوکو گفت که از آدم های هیکلی می ترسی
نیکو : اره چون بچه بودم از دست آدم های هیکلی کتک می خوردم
مایکی: آدم های اینجا هیچ کدوم شوخی ندارد.....بریم اونجا بشینیم
مایکی به یک صندلی اشاره کرد و رفتن اونجا نشستن و سه تا بادیگارد پشت مایکی بودن سه تا بادیگارد پشت نیکو
نیکو : مایکی اون مردی که اسمش کیساکی بود ميليارد بود
مایکی: آره تو از کجا می دونی
نیکو : از ترز لباس و حرف زدنش فهمیدم
مایکی: درسته اون یک شرکت خیلی بزرگ اسلحه فروشی داره و ادم های مثل بوتن و قوی می تونن برن اونجا
نیکو : اوه و اون هانما رو احساس می کنم آشناست
مایکی: اشنا؟
نیکو : درسته ....اون چرا انقدر با کیساکی می گرده
مایکی: یک بخاطر اینکه معاونش هست داخل شرکت
ک دو دوست های صمیمی هستن
نیکو : چه جالب
که یک مرد اومد جلو ( مرد رو با این &)
&: سلام مایکی
مایکی:...........
🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰
خوب داداش ها دستم شکست سه تا پارت براتون گذاشتم ☺
🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰
و لایک و کامنت ها شما فراموش نشه👈👉
🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰
از یک تا ده بهش نمره بدین 😊
🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰🩰
- ۱۲.۳k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط