نوای یک نگاه ...

طنین دلنواز صدایش را عکس ها بیان نمی کنند...!

حتی لبخند و غم نگاهش را هم نمی توان فهمید...!

نمی دانم این همه بی قراری اش از شوق باران بود یا اندوه قفس....!


#نفَس
#پرواز#عشق#خدا
دیدگاه ها (۹)

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

و حالا پاییز آرام و نجیب با چمدانی پر از برگهای طلایی از راه...

راز خون پارت هفتم

عشق یعنی این

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دهمکوک هنوز به عکس خیره شده بود...

.....پارت پنجم.....

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

قسمت شش

وقتی میخواد بهت اعتراف کنه..

میبخشی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط