{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت من با تو؛ حکایت قهوه ایست که امروز بیاد تو تل

حکایت رفاقت من با تو؛ حکایت قهوه ایست که امروز بیاد تو تلخ تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه؟! و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم حتی تلخ تلخ!!
دیدگاه ها (۶)

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

خب کارلوی عزیزم امروز میشه سه ماه که دوستیم میدونی این سه ما...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁵فردا صبحویو لارااز گشنگی از ...

ادامه پارت ۳۴

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط