{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخر

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده، یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود، اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم.. نمی دونم چرا ولی برنگشتم! گفتم این هوا که شال گردن نمی خواد، فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد، تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم! تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم، نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود، مدام فکر می‌کردم که اگه همون موقع می رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش.. چند روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم...

بعد از این همه سال خوب می دونم که ما آدم ها خیلی وقتا داشته هامون رو جا می ذاریم ، چون فکر می‌کنیم بهشون احتیاج نداریم. فکر می کنیم همیشه سر جاشون می مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن. اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس می‌کنیم تازه می فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره خیلی.. اما مهم ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود، خودم بودم! من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم! باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم ... تو اوج سرما!
دیدگاه ها (۸)

وقتی که کلافه و خسته ای هیچ چیز لازم نداری به جز یک نفر که آ...

گفت من تو زندگی از چیزای زیادی ترسیدم از تاریکی از تنهایی از...

دلت نگیرد از نبودنِ کسی..آدم ها ،سالهاست که دچار فراموشی اند...

لامصب آهنگ نیست ک...😍 😍 آهنگهههه..😃 ی آهنگم به پیشنهاد من...

⁨⁨به یاد همدیگه باشیم …!❤️‍🩹😭عصر بود سرکار بودم که این ویدیو...

وای خیلی خوشحالللمممم✨️❤️💖💝یکم ایموجی زیاد استفاده کردم 🗿ولل...

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

دیشب نشسته بودم رومبل و رفته بودم تو نخ خانوادم.... بابام چن...

خودم فقط سرچ تو گوگل بود🤣«اسم اعضای بی تی اس»تو سن 12 سالگی😂...

یونگی لایو بوده 🐱 : سلام به همگی. من الان اینجام، توی دالا...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط