وقتی لباسشونو میپوشی(قرار نمیزارین)

تئودور نات
با شنیدن صدای پسر عموت برگشتی پشت سرت که در حالی که اخماش تو هم رفته بود دیدیش خودتو به ندونستن زدی و متعجب پرسیدی:چیشده تئو؟
چرا لباسای منو میپوشی ا.ت؟
دستاتو تو هم قفل کردی و مظلومانه گفتی:بوی ادکلنتو دوست دارم ولی تو نمیزاری ببینمش تا بخرمش یا حتی اسمشم بهم نمیگی
ادکلن مردونه میخوای چیکار ا.ت؟
اوممم شاید به عنوان کادو به کراشم دادم؟
که اینطور....لباسمو بده
اسم ادکلن
جلوتر اومد و کنارت روی کاناپه نشست
نیازش دارم ا.ت تا نیم ساعت باید برم
نیم ساعت طول میکشه تو آماده بشی؟
موهاشو چنگ زد و اخم کرد:تو نباید لباسای بقیه رو بپوشی!
تو بقیه نیستی تو پسرعموی عزیزمی
لوس!
تئو؟لطفااا بزار تنم بمونه
ا.ت این پیراهن مورد علاقه دوست دخترمه بدش من
از اینکه شنیدی بودی دوست دختر داره عصبی شدی ولی با کشیدن نفس عمیقی حالت چهرتو عوض کردی و با شیطنت ساختگی گفتی:نمیدم!
نفس عمیق کلافه‌ای کشید و لب زد:خودم بگیرمش؟
اگه میتونی آره!
بلند شدی و شروع به دویدن کردی از پله‌ها بالا رفتی و خودتو به در اتاقت رسوندی تا درو باز کردی دستت کشیده شد و بردتت داخل اتاق و به دیوار تکیه‌ت داد و دستاشو دو طرف سرت روی دیوار گذاشت
خب خب خب که بگیرمش؟الان مطمئنی میخوای از تنت درش بیارم؟
انقدر بیحیا نیستیا
شاید باشم؟
از لحنش متعجب شدی که دستشو روی لبه پیراهن گذاشت
دختر عموم ترسیده یا خجالت کشیده؟
ولم کن
جوری رفتار نکن که انگار تا حالا بدنتو ندیدم کوچولو
تئودور!
هوم؟ساحل محسوب نمیشه؟
باشه برو بیرون درش میارم میدم بهت
نه نمیخوامش
پس چیکارم داری؟
گوشه لبتو بوسید و لب زد:خودتو میخوام نه این پیراهنو
هی هی تو دوست دختر داری!
خب؟
کامان تئو!واسه یه بارم که شده عوضی نباش
من عوضیم؟
دقیقا چندمین دوست دخترته؟
عام فک کنم با تو قراره بشه اولی
ها؟!
کیوت
چشمات گرد شده بود و با دهن باز خیره‌ش بودی
عزیزدلم یه شبه‌ها که دوست دختر محسوب نمیشن
.....
ا.ت؟خوبی؟
داری چی میگی تئودور؟
میگم دوست دخترم شو
یعنی چی آخه؟قصد اذیتمو داری؟
چرا باید بخوام اذیتت کنم؟
برو بیرون پیراهنتو برات میارم
ا.ت!
تئودور نات از اتاقم برو بیرون!
ناچار نگاهت کرد و از اتاق خارج شد چند تا نفس عمیق کشیدی و لباستو عوض کردی تاب سفیدی تنت کردی و تا خواستی سوویشرتتو بپوشی در اتاق باز شد برگشتی سمت در که با دیدن تئو متعجب شدی
گفتم صبر کن!
نمیخوام...حتی قرار نبود از اتاق خارج بشم...تو بدجور کنترلم میکنی ا.ت نات!
جلوتر اومد و دستشو دور کمرت پیچید و چسبوندت به خودش
پیراهنای من خیلی بهت میان یه جورایی دختر عموم با لباسای خودم برام غیر قابل تحمله و دلم میخواد مال خودم بشه
یه جورایی؟
مطمئنم که برام غیرقابل تحملی...دلیل اینکه نمیزارم لباسامو بپوشی همینه ا.ت
الان این یه اعترافه؟
آره!اعتراف به عشقی که نسبت بهت دارم ا.ت
طرز نگاهش خمار و خمارتر میشد
تئو؟
هممم؟
نگاهتو از بدنم بردار خب!
دوسش دارم
تئودور!
سرشو به گودی گردنت برد و بوسه محکمی زد و لباشو روی گردنت و ترقوه‌هات میکشید دستاتو تو یه دستش گرفت و بالا سرت به کمد چسبوند و سرتو به کمد تکیه دادی و اون عمیق و عمیق‌تر میبوسیدت نگاهت کرد و رو به روی لبات پچ زد:تا فردا تنهاییم عزیزم پس بیا نهایت استفاده رو ببریم
تئودور!
هومم؟نگو که نمیخوای ا.ت
بیحرف نگاهش کردی که نیشخندی زد و...
توجه:اینجا ا.ت و تئودور بالای ۲۰ سال سن دارن
"ایده دیگه ندارم کلی فک کردم ولی نه واقعا پس واسه انزو و رگی نمینویسم"
دیدگاه ها (۱۱)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

سناریو خط قرمز

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

سناریو سو پارت اخر

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط