پارت ۸۱ فیک ازدواج مافیایی

لباس خواب ا،ت
پارت ۸۱
ا،ت ویو
بعد از چند مین عاقد اومد و شروع کرد
عاقد : ما در کنار یکدیگر جمع شده ایم تا این مرد و این زن را به همسری یکدیگر دربیاوریم....نهادی که از طرف خدا توسط........نهادی که به یک زن و یک مرد اجازه میدهد تا بتوانند از یکدیگر قوت بگیرند و اینک این دونفر در حضور ما به همسری یکدیگر درمیایند..
عاقد : جناب جئون جونگکوک آیا این زن را به همسری میپذیرید تا طبق قانون خداوند در پیمان مقدس زناشویی باهم زندگی کنید ؟ آیا دوستش خواهی داشت ؟ آیا مایه دلخوشی اش خواهی بود؟
کوک : من جئون جونگکوک سوگند میخورم که به همسرم کیم ا،ت احترام بگذارم و قدرش را آنطور که لایقش است بدانم ، سوگند میخورم در هر لحظه ای که به من نیاز داشته باشد در کنارش باشم و فقط مرگ بتواند مارا از هم جدا کند
بعد از سوگند حلقه ای توی انگشتم وارد کرد و محکم دستم رو گرفت
عاقد : خانم کیم ا،ت ، آیا این مرد را به همسری میپذیری تا طبق قانون خداوند در پیمان مقدس زناشویی باهم زندگی کنید؟ و در خوشی و ناخوشی در کنارش باشی و با چشم پوشی از دیگران تا وقتی زنده ای خود را وقف او کنی؟
ا،ت : من کیم ا،ت ، سوگند میخورم که هروز به خودم و همسرم جئون جونگکوک ، یادآوری کنم که چقدر در زندگی ، انسان خوشبخت و خوشانسی هستم چون او را دارم ، در لحظات سخت و دشوار زندگیمان و هنگامی که با مشکل مواجه میشویم ، ثابت قدم و استوار باشیم و همواره به هم ایمان داشته باشیم
منم با چشمایی که از شوق برق میزد حلقه رو داخل انگشتش کردم
عاقد : خداوندا این حلقه را متبرک دار تا این زن و مرد در سایه ی تو به عهد و پیمان خود وفادار باشند ، هم اکنون این دو کبوتر عاشق را زن و شوهر اعلام میکنم
صدای دست زدن همه بلند شد
با گفتن این جمله ی عاقد کوک دستاشو دور صورتم قاب کرد و لباشو رو لبام گذاشت
فلش بک به بعد از مراسم
کوک : بریم عشقم ؟
ا،ت : ارع ددی کیوتم
کوک : امشب وقتشه نشونت بدم کیوت کیه
ا،ت : یاخداا
سوار ماشین شدیم و رفتیم به سمت خونمون
بعد از چند مین رسیدیم و رفتیم خونه
ا،ت : من برم لباسمو عوض کنم
کوک : باشه بیب
رفتم بالا و هرچی تلاش کردم لباسم در نیومد چون زیپ پشتش باز نمیشد
ا،ت : کوکی جونم یه دیقه بیا
کوک : چیشده بیب ؟
اومد تو اتاق
ا،ت : میشه زیپ لباسمو باز کنی باز نمیشه
کوک : باشه
پشت بهش وایستادم و دستشو برد سمت زیپ لباسم
وقتی داشت زیپ لباسمو باز میکرد دستش با بدنم برخورد میکرد و باعث مور مور شدنم میشد
کوک : تموم شد
ا،ت : حالا برو که لباسمو عوض کنم
کوک : من که قرارع امشب همه جاتو ببینم
ا،ت : باشع فعلا برو دوش بگیر
کوک رفت حموم و منم لباسمو با لباس خواب و دمپایی عوض کردم (میذارم) و روی تخت نشستم و منتظر کوک موندم
بعد از چند مین اومد با بالاتنه کاملا لخ//ت
ا،ت : عایی کوک بپوش لباستو
کوک : (خندید)باشه
و لباس خوابشو پوشید و اومد کنارم روی تخت داراز کشید
کوک : الان وقتشه مال خودم شی (لبخند شیطانی)
کوک : چند قلو دوس داری ؟
ا،ت : عه عشقم من الانم مال تو ام چقد عجله داری هنوز مهر ازدواجمون خشک نشده
کوک : اونکه مهم نیس خشک میشع و در کسری از ثانیه روم خی//مه میزنه
ادامه در کامنتا چون اسماته😈
دیدگاه ها (۱۹)

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

P27(۳سال بعد)ا/ت مقابل آینه ایستاده بود،کت و شلوار زنانه سفی...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

ددی خون آشام من

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

فصل سوم: شامِ نقاب‌هافردا شب، عمارت جئون برخلاف سکوتِ مرگبار...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۹☆{اسلاید ۲ لباس خونگی ا/ت}ویو ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط