پارت هفتم.
پارت هفتم.
جیمین: هیچی.... ولش کن.... حالا چیکار داشتی؟
جونگ کوک: جیمین قراره منو و چندتا از دوستا یه مسافرت مردونه بریم، گفتم خبرت بدم ببینم توعم میای یان؟... به ژاپن قراره بریم.....
جیمین: نگاهی به سانیا کردم، حداقل چندروز از این دختره هرزه هم دور باشم خودش خوبه....حداقل چندروز از دستش راحت میشم.....
جیمین: اره جونگ کوک میام...... کی قراره بریم؟
جونگ کوک: بلیط پرواز ژاپن برای پس فردا گذاشتم........
جیمین: باشه... فعلا....
جونگ کوک: خدافظ..........
سوزی: فردا قراره از کره برم..... بهتره برم به مامان یه سری بزنم........ مامانم خودش تنها زندگی میکنه..... پدرم که ولمون کرد رفت..... نمیدونم پدرم الان کجای این دنیا داره زندگی میکنه........
سوزی: مامان سلام......
*دخترم چرا اینقد دیر به دیر بهم سر میزنی.....
سوزی: اره ببخشید تروخداـ..... خیلی این روزا سرم شلوغه....
*میدونم دخترم، اشکال نداره......... اول که بهم تلفن زدی گفتی میخوای بری ژاپن برای ده روز.......
سوزی: اره درسته مامان جان، فردا میرم..... یه سمینار داریم.... با کلی عمل........ تازه اب و هوای ژاپن عالیه، هم میرم کمی حالم خوب شه، هم به کارامون باید برسم........
*باشه دخترم، مواظب خودت باش.......
سوزی: ممنون مامان جانم.... اوه من باید برم.... باید برم چمدونمو اماده کنم واسه فردا.... دوستتون دارم، خدافظتون.......
*راستی دخترم، تو تاحالا رفتی پیش جیمین؟
سوزی: ه ها، چ چی.... نه هنوز ندیدمش....... خدافظ...
سوزی: اگه مامانم بفهمه جیمین اون رفتارو با من داشته حتما خیلی ناراحت میشه، پس بهتره هیچی بهش نگم........
جیمین: هیچی.... ولش کن.... حالا چیکار داشتی؟
جونگ کوک: جیمین قراره منو و چندتا از دوستا یه مسافرت مردونه بریم، گفتم خبرت بدم ببینم توعم میای یان؟... به ژاپن قراره بریم.....
جیمین: نگاهی به سانیا کردم، حداقل چندروز از این دختره هرزه هم دور باشم خودش خوبه....حداقل چندروز از دستش راحت میشم.....
جیمین: اره جونگ کوک میام...... کی قراره بریم؟
جونگ کوک: بلیط پرواز ژاپن برای پس فردا گذاشتم........
جیمین: باشه... فعلا....
جونگ کوک: خدافظ..........
سوزی: فردا قراره از کره برم..... بهتره برم به مامان یه سری بزنم........ مامانم خودش تنها زندگی میکنه..... پدرم که ولمون کرد رفت..... نمیدونم پدرم الان کجای این دنیا داره زندگی میکنه........
سوزی: مامان سلام......
*دخترم چرا اینقد دیر به دیر بهم سر میزنی.....
سوزی: اره ببخشید تروخداـ..... خیلی این روزا سرم شلوغه....
*میدونم دخترم، اشکال نداره......... اول که بهم تلفن زدی گفتی میخوای بری ژاپن برای ده روز.......
سوزی: اره درسته مامان جان، فردا میرم..... یه سمینار داریم.... با کلی عمل........ تازه اب و هوای ژاپن عالیه، هم میرم کمی حالم خوب شه، هم به کارامون باید برسم........
*باشه دخترم، مواظب خودت باش.......
سوزی: ممنون مامان جانم.... اوه من باید برم.... باید برم چمدونمو اماده کنم واسه فردا.... دوستتون دارم، خدافظتون.......
*راستی دخترم، تو تاحالا رفتی پیش جیمین؟
سوزی: ه ها، چ چی.... نه هنوز ندیدمش....... خدافظ...
سوزی: اگه مامانم بفهمه جیمین اون رفتارو با من داشته حتما خیلی ناراحت میشه، پس بهتره هیچی بهش نگم........
- ۵۴.۳k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۰۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط