غیر قابل پیشبینیp13

ا. ت :ببخشید کوک و...... ولی ما اگه با هم باشیم یکیمون میمیره پس بس کن(با حالت بغض و ناراحتیو اینجور چیزا )
کوک :اما یه خوناشام یه بار عاشق میشه
ا. ت :پس ما باید از همین الان تا عشقمون به هم دیگه بیشتر نشده از هم دور بشیم سعی کنیم همو فراموش کنیم
کوک:اما....
ا. ت:ما نمیتونیم(گریه)
و از اونجا دور شدم و پشت یه بوته قایم شدم نمیدونم چه جوری اما پیدام کرد پشتم بهش بود
کوک:ا. ت ما میتونیم مخفی باهم باشیم ما میتونیم توی دنیای انسان ها زندگی کنیم
و برگردوندم طرف خودش
ا. ت :اما.......
کوک:اینبار به حرف من گوش کن
ا. ت:باشه
کوک:خب این انگشتر ستمون و اینم کادوی تولدت
ا. ت :انگار فکر همه چیو کردیا
کوک:(خنده )
ا. ت :خب حالا اینو باز کنیم
کوک :باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود(ایرانی شود😂)
ا. ت :واییی چه خوشگله ممنون کوک( یه ازین گل سر سیخیا که کره ایا دارن )
کوک:خواهش عزیزم
ا. ت؛:چه زود پسر خاله میشه هااااا
کوک:😁
ا. ت :اووم خب چیکار کنیم؟
کوک:اممم نمیدونم....... عههه یه نامه پرنده
ا. ت :اره داره میاد طرف ما
کوک:اهوم
ا. ت:عه داره میاد پیش من
کوک:یعنی برای توعه
ا. ت:عه اومد روی پام
کوک :بازش کن بازش مننننن(با هیجان)
ا. ت :باشه(خنده)
نامه(سلام ا. ت
میدونم رفتی پیش کوک سلام منو برسون امشب عمو یوگو گفت به دلیل تولدت و پیدا شدنت یه جشن بزرگ بر پا میشه پس سریع برگرد کاخ تا مارو به کشتن نداده چون همین الانم به خاطر نبودت عصبیه 😐
از طرف منگلکت ته ته 🌝)
ا. ت :تهیونگه میگه امشب تولدته 😐
کوک :خببببب
ا. ت :میگه عمو یوگو عصبیه الانه که همرو بکشه 🌝
کوک:خبببب
ا. ت :چون من نیستم 🌝
کوک :خبببببب
ا. ت :اسکل دارم میگم باید برم 😑
کوک :آآآآآآهااااااا😯
ا. ت :خب دیگه من برم 🌝
کوک :نههههه صبر کن منم میخوام بیام تولدت
ا. ت :چجوری؟
ا. ت :اهااا من خوناشام اعظمم
کوک :خببب
ا. ت :من وقتی ارزو کردم تهیونگ بیاد عمل کرد یعنی قدرت ارزو دارم
کوک:هیچ کس تو دنیای خوناشاما این قدرتو ندارن
ا. ت :امتحانش ضرر نداره
کوک :خب میخوای چیکار کنی
ا. ت :میخام قیافتو تغیر بدم
کوک :اوک
ا. ت :امممم ارزو میکنم اقای جئون جونگ کوک تغیر چهره بده
کوک:خب کار کرد؟
ا.ت :..........
کوک :ا.ت ا. ت ا. تتت ا. تتتتت ا. تتتتتتتتتت
ا. ت :وایییییی کار کرد ارزو میکنم یه اینه قدی ظاهر بشه
کوک :واییی این منم
ا. ت :به کسی نگیا
کوک :چشم سرورم

اسلاید 2گیره سره
اسلاید3انگشتر ست
دیدگاه ها (۳)

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سناریو بونتن پارت۸

Forbidden love①⑦ا/ت: تروخدا... نگو! اسمش رو نیارکوک: این حقی...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

سناریو مایکی پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط