part:28
اسم فیک:زخم های رقم خورده.
``حتی توان بلند شدنم واسم نمونده``
+روی تخت نرمم دراز کشیدم و چشمام رو بستم سعی کردم کمی از اتفاقاتی که واسم افتاد رو فراموش کنم اما همین که خواستم بخوابم .
دو نوتیف روی موبایلم دیده شد.
``فردا بیا باهم بیشتر وقت بگذرونیم عزیزکم``
``رزا فردا بیا باید درمورد تمام اتفاقاتی که افتاده باهم صحبت کنیم همه چیز اونجوری که تو فک میکنی نیست`°
+حدس اولی مشخص بود لی دون سونگ و دومی هم تهیونگ. داخل یه روز باید با هردوشون حرف بزنم.
سرم از شدت فکر کردن به اینکه تهیونگ میخواد چی میگه داشت تیر میکشید.
شاید میخواد چیزی رو بگه که الان به شنیدنش احتیاج داشتم؟
ولی آیا بعد شنیدن حرفش میتونم کار درست رو انتخاب کنم؟
______________________________
+صبح روز بعد زودتر از همیشه بلند شدم موقع خواب هم نمیتونم دیگه آرامش داشته باشم احساس میکنم. همه چیز داره به طرز عجیبی پیچیده میشه و هیچ کاری هم از دست من برنمیاد.
لباسامو پوشیدم یه نون تست با نوتلا خوردم .
گفتم حالا که قراره با هردوشون حرف بزنم پس بهتره که همون خونه برم.
_______________________________
+سلام کسی خونه هست.
*اوه سلام عزیزم (لبخند)
+سلام جناب لی دون سونگ.
*گفتم لی صدام کن خوشگلم.
+بله یعنی باشه (لبخند مصنوعی)
&خیره خانم رزا اینجا اومدی برای کاری.
+آهم بله خانم میرا اومدم برای...
*میخوام با معشوقم حرف بزنم مشکلی داری عروس(میرا)
&چی.چی یعنی نه پدر جان راحت باشید اگه مبخواید براتون قهوه بیارم.
*آره بیار .
___________________________________
+با لی دون سونگ رفتیم داخل اتاقش نشستیم.
+خب قراره چی به من بگی عزیزم.
*راستش گلم یه راست میرم سر اصل مطلب.
+میشنوم(لبخند مصنوعی)
*نمیدونم هنوز آمادگیشو داری یا نه ولی من دیگه نمیتونم احساسم رو سرکوب کنم.
+و....(نگران)
*و گفتم که بهتره هرچه زودتر باهم عقد کنیم.
+باشه عزیزم.
__________
در همین حین تهیونگ که پشت در بود همه چی رو شنید و بدون در زدن وارد اتاق شد.
_بیا اتاقم کارت دارم رزا.
*چه کاری باهاش داری اون چندروز دیگه عروس من میشه.
_اینش به تو مربوط نیست منو رزا هنوز از هم طلاق نگرفتیم و تا اون موقع شما نمیتونید باهم ازدواج کنید.
*پس زود طاق میگیرد.
_من زنمو طلاق نمیدم.
+تهیونگ تو خودت زن داری.
_زن کدوم زن من فقط با اون به اجبار ازدواج کردم.
+به اجبار ازدواج کردی که ازش بچه داری درسته.
_اون بچه مال منو میرا نیست.
*بسه تهیونگ بیشتر از این ادامه نده.
_چیه نکنه میترسی نقشه هات خراب شه پدرجان(خنده شیطانی)
________________________
_رزا بیا امروز همه چی باید مشخص بشه.
*رزا تو جایی نمیری.
_رزا بیا.
+تهیونگ یکی از دستامو گرفته بود و لی دون سونگ یکی دیگه از دستامو هردوشون میخواستن منو کنار خودشون قرار بدن .
_دستشو ول کن.
*نمیکنم اون دیگه مال تو نیست.
_خفه شو از همون اولم مالکش من بودنم.
*اون فقط یه اشتباه بود.
+بسه هردوتون بس کنید من میخوام حرفای هردو طرف رو بشنوم و بخاطر همینم اینجا اومدم پس بسه.(داد)
شرایط پارت بعد ۶۰ لایک ۳۰ کامنت ۱۶ بازنشر
ادامه دارد......
``حتی توان بلند شدنم واسم نمونده``
+روی تخت نرمم دراز کشیدم و چشمام رو بستم سعی کردم کمی از اتفاقاتی که واسم افتاد رو فراموش کنم اما همین که خواستم بخوابم .
دو نوتیف روی موبایلم دیده شد.
``فردا بیا باهم بیشتر وقت بگذرونیم عزیزکم``
``رزا فردا بیا باید درمورد تمام اتفاقاتی که افتاده باهم صحبت کنیم همه چیز اونجوری که تو فک میکنی نیست`°
+حدس اولی مشخص بود لی دون سونگ و دومی هم تهیونگ. داخل یه روز باید با هردوشون حرف بزنم.
سرم از شدت فکر کردن به اینکه تهیونگ میخواد چی میگه داشت تیر میکشید.
شاید میخواد چیزی رو بگه که الان به شنیدنش احتیاج داشتم؟
ولی آیا بعد شنیدن حرفش میتونم کار درست رو انتخاب کنم؟
______________________________
+صبح روز بعد زودتر از همیشه بلند شدم موقع خواب هم نمیتونم دیگه آرامش داشته باشم احساس میکنم. همه چیز داره به طرز عجیبی پیچیده میشه و هیچ کاری هم از دست من برنمیاد.
لباسامو پوشیدم یه نون تست با نوتلا خوردم .
گفتم حالا که قراره با هردوشون حرف بزنم پس بهتره که همون خونه برم.
_______________________________
+سلام کسی خونه هست.
*اوه سلام عزیزم (لبخند)
+سلام جناب لی دون سونگ.
*گفتم لی صدام کن خوشگلم.
+بله یعنی باشه (لبخند مصنوعی)
&خیره خانم رزا اینجا اومدی برای کاری.
+آهم بله خانم میرا اومدم برای...
*میخوام با معشوقم حرف بزنم مشکلی داری عروس(میرا)
&چی.چی یعنی نه پدر جان راحت باشید اگه مبخواید براتون قهوه بیارم.
*آره بیار .
___________________________________
+با لی دون سونگ رفتیم داخل اتاقش نشستیم.
+خب قراره چی به من بگی عزیزم.
*راستش گلم یه راست میرم سر اصل مطلب.
+میشنوم(لبخند مصنوعی)
*نمیدونم هنوز آمادگیشو داری یا نه ولی من دیگه نمیتونم احساسم رو سرکوب کنم.
+و....(نگران)
*و گفتم که بهتره هرچه زودتر باهم عقد کنیم.
+باشه عزیزم.
__________
در همین حین تهیونگ که پشت در بود همه چی رو شنید و بدون در زدن وارد اتاق شد.
_بیا اتاقم کارت دارم رزا.
*چه کاری باهاش داری اون چندروز دیگه عروس من میشه.
_اینش به تو مربوط نیست منو رزا هنوز از هم طلاق نگرفتیم و تا اون موقع شما نمیتونید باهم ازدواج کنید.
*پس زود طاق میگیرد.
_من زنمو طلاق نمیدم.
+تهیونگ تو خودت زن داری.
_زن کدوم زن من فقط با اون به اجبار ازدواج کردم.
+به اجبار ازدواج کردی که ازش بچه داری درسته.
_اون بچه مال منو میرا نیست.
*بسه تهیونگ بیشتر از این ادامه نده.
_چیه نکنه میترسی نقشه هات خراب شه پدرجان(خنده شیطانی)
________________________
_رزا بیا امروز همه چی باید مشخص بشه.
*رزا تو جایی نمیری.
_رزا بیا.
+تهیونگ یکی از دستامو گرفته بود و لی دون سونگ یکی دیگه از دستامو هردوشون میخواستن منو کنار خودشون قرار بدن .
_دستشو ول کن.
*نمیکنم اون دیگه مال تو نیست.
_خفه شو از همون اولم مالکش من بودنم.
*اون فقط یه اشتباه بود.
+بسه هردوتون بس کنید من میخوام حرفای هردو طرف رو بشنوم و بخاطر همینم اینجا اومدم پس بسه.(داد)
شرایط پارت بعد ۶۰ لایک ۳۰ کامنت ۱۶ بازنشر
ادامه دارد......
- ۱۴.۱k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط