{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.21
(روایت از زبان جونگ کوک)


چند ثانیه همه‌چی ساکت شد.
تهیونگ هنوز به ا.ت نگاه می‌کرد.
بعد آروم گفت:

×من ا.ت رو می‌خوام.

ا.ت یه قدم عقب رفت.

+تهیونگ، دیگه تموم شده.

تهیونگ خندید.

×برای تو شاید.

نگاهش رو به من دوخت.

×ولی برای من نه.

چند قدم جلو رفتم.

-ا.ت دیگه وارد زندگی تو نمی‌شه.

تهیونگ ابروهاش رو بالا برد.

×تو فکر می‌کنی چون باهاش ازدواج کردی، همه‌چی تموم شده؟

+جونگ‌کوک...

دستم رو بالا آوردم تا ا.ت چیزی نگه.
نگاهم هنوز روی تهیونگ بود.

-نه.

یه قدم دیگه جلو رفتم.

-مسئله این نیست که ا.ت با کیه.

تهیونگ چیزی نگفت.

-مسئله اینه که خودش چی می‌خواد.

برای اولین بار لبخند تهیونگ محو شد.

+من نمی‌خوام برگردم پیشت.

ا.ت اینو محکم گفت.
تهیونگ چند ثانیه بهش خیره موند.
بعد آروم گفت:

×پس چرا هنوز ازم می‌ترسی؟

ا.ت جواب نداد.
تهیونگ یه قدم عقب رفت.

×چون هنوز یه چیزی رو یادت نرفته.

-چه چیزی؟

تهیونگ نگاهش رو سمت من آورد.

×اون شب.

قلبم فرو ریخت.
ا.ت رنگش پرید.

+تهیونگ، بس کن.

تهیونگ لبخند زد.

فکر کنم وقتشه جونگ‌کوک همه‌چیزو بدونه..............

ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.22 (روایت از زبان ا.ت)...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.23(روایت از زبان ا.ت)چ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.20 (روایت از زبان جونگ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دوم p.19 (روایت از زبان ا.ت...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_14···قلب ا/ت ریخت..ا/ت ناراحت گفت : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط