Heir of Light and Darkness

Heir of Light and Darkness
part : 2

پس از ده دقیقه تهیونگ از اتاقش بیرون اومد، لباس های دیگه ای به تن داشت و زیباتر شده بود

+بابت تأخیر عذر میخوام

~ نه عزیزم به موقع اومدی

+به موقع؟!

~ آره، می‌دونم در مورد چیزی خبر نداری بیا تا بهت بگم چرا آقا و خانم لی اینجا هستن

تهیونگ با کنجکاوی روی صندلی نشست و به مادرش نگاه کرد.

+خب؟

~ پسر آقا و خانم لی از تو خوشش اومده... و میخواد باهات ازدواج کنه پسرم

سکوت. بعد از حرف مادر تهیونگ سکوت شد.

+چ.. چی؟منظورتون از ازدواج چیه؟

~ پسر آقای لی، بنجامین جان از تو خوشش اومده و تو رو از ما خواستگاری کرده.

شوک بزرگی به تهیونگ وارد شد.

+خ.. خب... میدونید من تازه هجده سالمه... فکر نمیکنم اینقدر باید عجله کنیم برای ازدواج.. ‌

= به سن قانونی رسیدید آقای تهیونگ، پس مشکلی نیست

تهیونگ با نگاه « وات د فاکی » به بنجامین نگاه کرد

+من هنوز می‌خوام درسم و ادامه بدم و خب-

~ تهیونگ.

و آروم خم شد و دم گوش تهیونگ گفت

~ پسرم، ایشون وزیر کشور هستن... میخوای ردشون کنی؟

+واسم مهم نیست، می‌خوام درسم و-

~ ازدواج می‌کنی.

+چی؟!

تقریبا فریاد کشید.

~ صدات و بالا نبر.

• تهیونگ کله شق بازی در نیار.

تهیونگ میدونست هرچقدر هم اسرار کنه پدر و مادرش باز هم حرف خودشون و تکرار میکنن، ازدواج. چه کلمه‌ی مزخرفی.

+من حرفی ندارم.

با بغض گفت و بدون اتلاف وقت بلند شد و به سمت اتاقش رفت

~ عذر می‌خوایم... یکم حساسه

= موردی نیست خانم کیم میرم باهاش حرف بزنم

~ حتما پسرم

بنجامین بلند شد و به سمت اتاق تهیونگ رفت و بدون در زدن وارد شد.

= سلام تهیونگ.

+چرا بدون اجازه وارد اتاقم شدی؟!

= به هرحال همسر آینده‌ام هستی، اجازه برای چی؟

+کی گفته قراره بهت بله بگم؟

= تو امگای جذابی هستی تهیونگ... و فوق‌العاده زیبا. حیف نیست کنارم نباشی؟

+تو یه عوضیه منحرفی!

بنجامین نیشخندی زد و نزدیک تهیونگ شد.

= چه بخوای و چه نخوای... تو همسر منی.

تهیونگ نگاهش و از بنجامین گرفت و بیشتر تو خودش جمع شد.

~~~

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳۵)

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟰-من میخوام همسره آیندم لیا باشه +چی ¥هوی جونگ کوک میفهم...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

بریم گرلام ؟؟فایتینگ 🌺رمان:«عموی ناتنی من»Part:4ویو «تهیونگ»...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

Why Did I Fall in Love with You?P³ویو جونگکوکصبح زود وارد شر...

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

انتقام در لباس عشق:)پارت 2(ویو چه‌وون)(زمان حال) از صبح توی ...

پارت چهارهم ویو الا همون زمانی که جونگکوک و ات باهم بودن لار...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط