⁦✿My lovely idol⁦✿ 2

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:³⁷
جیهوپ هم از خدا خواسته بلند شد و رفت پیش هیونا
جیهوپ: هیونا
هیونا: بله؟
جیهوپ: هوا سرده بریم داخل
هیونا: میخوام باهات حرف بزنم
جیهوپ: می‌دونم چی میخوای بگی
هیونا: پس...
جیهوپ: می‌دونم انتخابت جونگکوکه و مشکلی نیست می‌دونم جونگکوک بهترینه و باید بگم انتخاب درستی کردی
هیونا لبخند زد و دست های رو باز کرد
هیونا: پس به بغل دوستی
جیهوپ با لبخند بغلش کرد
هیونا: دیگه هم منو عروسک صدا نمی‌زنی
جیهوپ: این بیشتر بهت میاد ولی باشه
باهم رفتن داخل و نشستن همه مشغول بازی و حرف زدن بودن آخر شب جونگکوک و هیونا باهم برگشتن خونه جونگکوک تقریباً مست بود و هیونا رانندگی میکرد
جونگکوک: خوش گذشت؟
هیوا: البته
جونگکوک: با جیهوپ تنها بودی چی شد؟
هیونا: هیچی فقط باهاش حرف زدم
جونگکوک: همو بغل کردید اونوقت فقط حرف بود؟
هیونا: جونگکوک این چه حرفیه؟ من می‌دونم چه کار کردم فقط بهش گفتم عاشق تو هستم تا بیخیال من بشه
جونگکوک آروم نگاهش کرد نصف مغزش خواب بود و مست دستش رو روی پای هیونا گذاشت که هیونا پس زد
جونگکوک: قهر نکن
هیونا: قهر نکردم دارم رانندگی میکنم
جونگکوک: اره مشخصه
هیونا: اصلا چی به ذهنت رسید چون بغلش کردم...
هیونا ادامه نداد ولی مشخص بود ناراحته پاشو روی گاز فشار داد
جونگکوک: آروم برو خطرناکه
هیونا: ...
جونگکوک با اینکه نگران بود ولی به هیونا اعتماد داشت به صندلی تکیه داده بود و چشم هاش رو بسته بود
هیونا تا خونه حرف نزد وقتی رسیدن از ماشین پیاده شد داشت می‌رفت که برگشت و به جونگکوک نگاه کرد همون طور توی ماشین خوابیده بود از دستش اعصبانی بود ولی رفت تا کمکش کنه در ماشین رو باز کرد
هیونا: جونگکوک بلند شو دیگه
جونگکوک: الان...(مست)
هیونا دست جونگکوک رو دور گردنش انداخت و کمکش کرد پیاده بشه وقتی رسیدن داخل هیونا همین طور که کمک جونگکوک میکرد در رو بست بعد از اینکه در بسته شد جونگکوک هیونا رو به دیوار کناری چسبوند فاصله بدن و صورت ها خیلی کم بود
جونگکوک: قهر کرده بودی پرنسس؟
هیونا: ولم کن
جونگکوک: نه نه
هیونا: پس مست نبودی الکی این همه راه رو آوردمت
جونگکوک با یه دست دستای هیونا رو بالای سرش قفل کرد و با دست دیگه اش کمر هیونا رو گرفت
جونگکوک: ببخشید نباید اونجوری میگفتم
جونگکوک فاصله صورتاشون رو کم کرد و بوسه کوتاهی روی لب های هیونا گذاشت
جونگکوک: آشتی میکنی؟
جونگکوک دست های هیونا رو رها کرد و هر دو دستش کمرش رو گرفت هیونا در جواب فقط دست هاش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد و بوسه ای روی شروع کرد.
جونگکوک خوب میدونست که آتیش هیونا فقط با چی خاموش میشه.
فردا صبح هیونا مثل همیشه زود تر از جونگکوک بلند شد دوش کوتاهی گرفت و شروع کرد آماده کردن صبحانه کم کم جونگکوک از خواب بیدار شد مو هاش بهم ریخته و پف کرده بود
هیونا: علیک سلام صبحت بخیر
جونگکوک: سلام (خوابالو)
⁦ᕙ⁠(⁠ ⁠:⁠ ⁠˘⁠ ⁠∧⁠ ⁠˘⁠ ⁠:⁠ ⁠)⁠ᕗ⁩
ببخشید نبودم اصلا دست و دلم به نوشتن نمی‌رفت اشکال ندارد اومدم حسابی حمایت کنین خوشگلا❤️✨😉
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
دیدگاه ها (۱۳)

Why Did I Fall in Love with You?P¹⁴ | ویو خونهچند ثانیه بعد،...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط