{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آشپزخانه کوچکمان

در آشپزخانه کوچکمان
غذا کمی سوخت
شیر سر رفت
و همسرم مثل مردهای قدیم داد زد:
حواست کجاست خانوم؟!
و من آرام و با لبخند گفتم
به تو آقا ...
دیدگاه ها (۱)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:2ویو «سلین»از پله ها اومدم پایین ...

🍂 ناطق نوری بعد از نماز جماعت، برای جوراب ریش ریش آقا گریه ک...

پارت ۱۷ — همیشه حواسم به تو هستروز بعد، نیلسو و جونگکوک همرا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_12 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄انگ...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

Hiاومدم با یه تکپارتیبا کمی کمک از هوش مصنوعی امیدوارم خوشتو...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

جنگل نفرین شده پارت ۱۰

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط