وقتی یک سادیسمی عاشقت شده بود
بعد از اینکه لباس گرفتیم . تو راه داشتم فکر میکردم که چرا جونگ کوک برام لباس خرید .
فکر کنم عاشقشم نه نه نوچ نوچ چی میگی ات برا خودت. جونگ کوک دم پاساژ وایساد
بهش گفتم ما که خرید کردیم
جونگ کوک. نه جوجه بازم کار داریم
رفتیم توی پاساژ جونگ کوک گفت بیا دنبالم
رفتم دنبالش رسیدیم ب مغازه که
پر از لباس عروس بود.به جونگ کوک گفتم
ات. چ...چرا اومدیم.. اینجا
جونگ کوک. اومدیم لباس عروس بخریم ( عکس شو میزارم)
ات........
جونگ کوک . رفت دم فروشنده لباس عروس گفت
جونگ کوک یکی از خوشگل ترین لباس هاتون بدید. فروشنده. آقا ولی خیلی گرونه
جونگ کوک. مهم نیست
فروشنده . چشم الان میدم خدمتون
فروشنده رفت لباس رو آورید واقعا خوشگل بود .جونگ کوک. برو تنت کن ببین دوست داری ؟
ات. باش.ه
رفت توی رخت کن لباسم رو عوض کردم لباسه خیلی خوشگل بود
رفتم بیرون جونگ کوک منتظره من بود وقتی رفتم جلوش چشماش از خوشگل
بودنم برق زد . چند لحضه بهم خیره شد هر چی صداش میزدم جواب نمی داد. تا آخری یک جیغی زدم که مرده زنده شد)*
ات. جونگ کوک
جونگ کوک. چته ترسیدم
ات. مرگ
جونگ کوک. دیگه خیلی داری سو استفاده می کنی
ات اصلن برا چی اومدی لباس عروس بخریم هااااااااااااااااااااااااااا
.جونگ کوک. خب منم میخوام لباس بگیرم گمشو انور
ات...........
جونگ کوک یک لباس شیک مشکی گرون قیمت گرفت( عکس شو میزارم )
باجونگ کوک خرید هارا حساب کردیم
و رفتیم طلا فروشی . ات. دوباره برای اومدیم
اینجا ؟"
جونگ کوک. امدم برات گوشواره گردبند بخرم
ات. لازم نکرده
جونگ کوک. ببین ات اگه دیگه زر بزنی میزنم تو دهنت
ات..............................بغض ات درآمده
جونگ کوک. الکی اشک تمساح نریز
ات. خیلی بدی
جونگ کوک. این همه لباس برات گرفتم اونوقت بدم............
جیگر های گل دیگه خسته که نه دیگه دل درد گرفتم انقدر نوشتم ( حالا مغز شما دل درد چه ربطی داره به دست🤣🤣)
بچه ها ببخشید خندیدم.باید عزاداری کنی🖤💔
فکر کنم عاشقشم نه نه نوچ نوچ چی میگی ات برا خودت. جونگ کوک دم پاساژ وایساد
بهش گفتم ما که خرید کردیم
جونگ کوک. نه جوجه بازم کار داریم
رفتیم توی پاساژ جونگ کوک گفت بیا دنبالم
رفتم دنبالش رسیدیم ب مغازه که
پر از لباس عروس بود.به جونگ کوک گفتم
ات. چ...چرا اومدیم.. اینجا
جونگ کوک. اومدیم لباس عروس بخریم ( عکس شو میزارم)
ات........
جونگ کوک . رفت دم فروشنده لباس عروس گفت
جونگ کوک یکی از خوشگل ترین لباس هاتون بدید. فروشنده. آقا ولی خیلی گرونه
جونگ کوک. مهم نیست
فروشنده . چشم الان میدم خدمتون
فروشنده رفت لباس رو آورید واقعا خوشگل بود .جونگ کوک. برو تنت کن ببین دوست داری ؟
ات. باش.ه
رفت توی رخت کن لباسم رو عوض کردم لباسه خیلی خوشگل بود
رفتم بیرون جونگ کوک منتظره من بود وقتی رفتم جلوش چشماش از خوشگل
بودنم برق زد . چند لحضه بهم خیره شد هر چی صداش میزدم جواب نمی داد. تا آخری یک جیغی زدم که مرده زنده شد)*
ات. جونگ کوک
جونگ کوک. چته ترسیدم
ات. مرگ
جونگ کوک. دیگه خیلی داری سو استفاده می کنی
ات اصلن برا چی اومدی لباس عروس بخریم هااااااااااااااااااااااااااا
.جونگ کوک. خب منم میخوام لباس بگیرم گمشو انور
ات...........
جونگ کوک یک لباس شیک مشکی گرون قیمت گرفت( عکس شو میزارم )
باجونگ کوک خرید هارا حساب کردیم
و رفتیم طلا فروشی . ات. دوباره برای اومدیم
اینجا ؟"
جونگ کوک. امدم برات گوشواره گردبند بخرم
ات. لازم نکرده
جونگ کوک. ببین ات اگه دیگه زر بزنی میزنم تو دهنت
ات..............................بغض ات درآمده
جونگ کوک. الکی اشک تمساح نریز
ات. خیلی بدی
جونگ کوک. این همه لباس برات گرفتم اونوقت بدم............
جیگر های گل دیگه خسته که نه دیگه دل درد گرفتم انقدر نوشتم ( حالا مغز شما دل درد چه ربطی داره به دست🤣🤣)
بچه ها ببخشید خندیدم.باید عزاداری کنی🖤💔
- ۱۲۴.۲k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط