{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک : منظورت از داداش چی بود ?!

کوک : منظورت از داداش چی بود ?!
هوپ : منظور خاصی نداشتم
نمیدونم چرا ولی دوست نداشتم بدونه داداششم شاید چون میترسم وابسته اش بشم و تبدیل به نقطه ضعفم بشه دشمنام ازش استفاده جنسی کنن . . .
هوپ : شیبال (توی ذهنش)
موهامو با دست راستم عقب فرستادم و خم شدم و گوشیم از روی میز برداشتم و خودمو روی مبل پرت کردم و گوشیمو روشن کردم و مشغول گشتن شدم . . . .
جیهوپ : کوک
کوک : بله ?!
جیهوپ : شبا من روی مبل میخوابم تو روی تخت بخواب . . .
کوک : ولی کمرت درد***
جیهوپ : رو حرف هیونگت حرف نیار
کوک : . . .
روی مبل دراز کشیدم و دوباره مشغول گشتن توی فضای مجازی شدم . . . که با دیدن چهره اشنایی روی ویدیو ضربه زدم . . .
خبرنگار : اخیرا ما تونستیم از یه خلاف کار درحال فرار از دست پلیس فیلمی ظبط کنیم
بریم باهم یه نگاه بندازیم ...
اشتباه نمیکردم اون پسر با اینکه ماسک زده بود کلاهشو تا سر چشماش کشیده بود ودرحال دوییدن بود ولی فهمیدم یونگیه ...

اگه یادتو باشه توی یه بخشی از داستان گفتم که بین پلیسا جاسوس مافیا وجود داره
و اون جاسوسا . . . کیم نامجون : بازپرس و سرگرد ، مین یونگی : بازپرس ، کیم سوکجین : دکتر اما اگه بهش دستور داده شه یه نفرو با دارو هاش میکشه . . .
پارک جیمین : سرگرد . تک تیرانداز ،
کیم تهیونگ : وکیل . اطلاعات پرونده رو به رئیسش میده و اگه لازم باشه جوری برای طرف صحنه سازی میکنه که انگار قاتل و . . .
هستش و اونو میکشه . . .

دلم برای باند تنگ شده یا بهتره بگم برای معامله و کشتن یه سری هرزه . . .
جیهوپ : کوک
کوک : بله ?!
جیهوپ : یه کاری دارم چند دقیقه دیگه میام
کوک : باشه
از روی مبل بلندشدم و رفتم سمت در که کوک گفت
کوک : هیونگ موهات
جیهوپ : درست شد ....
با دستم موهامو درست کردم
کوک : اوکیه 👍🏻
در باز کردم و رفتم سمت اتاق جیهون و با لگد در هول دادم
جیهوپ : تو برش داشتی ?!
جیهون : چته روانی ... چیرو
جیهوپ : خودتو به اون راه نزن
جیهون : منظورت اینه ...
به جعبه سیگار روی میز اشاره کرد ...
جیهون : هزار بار گفتم نکش
جیهوپ : به تو ربطی داره ?!
جیهون : بله
جیهوپ : هه
جیهون : اههه پوزخند نزن ریدم روت
جیهوپ : کیرم توت
جیهون : عاعووو ( بهتاش کره ای 😅) میبینم زبون دراز شدی ...
جیهوپ : برو بابا
جیهون : 🖕🏻
جیهوپ : بذار پشتت برای رشتت
از اتاق اومدم بیرون و برگشتم اتاق خودم و بدون نگاه کردن به کوک رفتم کنار توی بالکن و به میله اش تکیه زدم ... یه سیگار در اوردم و گذاشتم گوشه لبم و جعبه سیگارو گذاشتم توی جیبم و سیگار و روشن کردمو مشغول کشیدنش شدم و به حیاط زل زدم . . .
که یهو . . .

...........
......
.......
.....................
...........
.....
.... ...
..........



ادامه دارد

000000000000
0
00
00000000000
00000
000000000
0000
دیدگاه ها (۰)

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت ۱روایت از زبا...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

#in_your_eyespart_9۲ویو کایلا یه نفس کلافه کشیدم و دوباره سا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پسر بد (61)

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

bts

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط