...درآن هنگام که دلم از سختی این روزها و لحظه ها به تنگ

...درآن هنگام که دلم از سختی این روزها و لحظه ها به تنگ میآید..
ودرآن هنگام که بغض غریب گلویم رامیفشارد،،،
وآن هنگام که اشک از دیدگانم جاری میشود
در گوشه اطاق' آن خلوت همیشگی خویش
چشمانم به این اسم وراین کتاب می افتد..
دستی مهربان شانه هایم را نوازش میدهد انگار آرامم میکند ان نوازش مهربان
بغضهای گلویم را فرو میبرد این آرام بخش دلم...
دلم آرام میگیرد ..
دوباره شروع میکنم
بی آنکه گله مند شوم از این روزهای سخت
انگار این خدای من میداند که نباید خسته باشم ؛ نباید بغض کنم؛ نباید گریه کنم
مهربانیه مادرم را بیادم میآورد عشق به مادرم را در دلم همچو جرقه ای روشن مینماید که بدانم دربرابر نیکی به مادرم هر لحظه اش غنیمتیست که هرگز بازگشتی به ان نیست و تکرار نخواهدشد...
...و من روزم را دوباره شروع میکنم چون خدایی دارم که مرا بیگانه میکند از سختی روزهایم...
دیدگاه ها (۴)

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 23پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده ...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۷ | «نامه‌ای که هرگز خواند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط