کسخلان گروگان

دیدین دراکن زنده سسسس
یاح یاححححححح
فک کردین الکی اینا رو خواهر دراکن و باجی کردممممم؟؟؟؟؟؟🤓
پارت ³³
ویو مایکی
مایکی: من دورایاکی میخوام کن چین!😍
دراکن: مایکی! بیا پایین! خیر سرت آدم بزرگی شدی واسه خودت! رئیس یه باند مافیایی هم هستی!😒
بیشتر بهش چسبیدم و با خنده گفتم
مایکی: ولی من دورایاکی میخوام کن چین🤤
دراکن: خب الان از کجام برات دورایاکی بیارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟🤯
؟؟؟(با خنده): گفته بودم طبقه بالا بیای مایکی زندت نمیذاره با دورایاکی خواستنش😄
یه نگاه بهش کردم: باجی!🤩
دراکن: هوی باجی خودت براش بخر اصلا😒
باجی: مگه من دراکنم؟😏
دراکن: چه ربطی داشت؟🤨
باجی: چون این مسئولیت دراکنه😆
دراکن: @_@
مایکی: من دورایاکی میخوامممممممممممممم😣
دراکن: بسه دیگه باشه بریم پایین اما برات درست میکنه😮‍💨
اما از طبقه پایین: دراکن سان منو وارد قضیه نکننننننننننننن😫😗
با خنده از کول کن چین پایین اومدم و رقصان و شاد از پله ها یکی یکی پریدم پایین😌
سنجو: یا اسطوخودوسسسسسسس این یه چیزی میخواد هاااااااااااااااا😞
سر کج کردم: اسطوخودوس؟😕
چرا سنجو گفت اسطوخودوس؟ این که تیکه کلام اون دوتا بود😶
آه ناخواسته باز یاد اونا افتادم
هینا: مایکی کون هروقت که اینقدر شاده یعنی یه چیزی میخواد. معمولا هم دورایاکی میخواد. پاشین براش درست کنین🥟
با چشمای ذوقی رفتم سمت هینا چان: هینا چاننننننن🤩
یهو یه کله زرد رنگ اومد بین ما
؟؟؟: مایکی کون لطفا! هینا چان خجالتی میشه😖
مایکی: تاکه میتچی! اشتباه گرفتی! هینا چان اصلا خجالتی نشده🙃
تاکه میتچی یه نگاه به هینا چان کرد که داشت با خونسردی و بیخیال به ما نگاه می‌کرد، انداخت🙂
تاکه: هینا چان؟🤨
هینا: آه چیزی نیست
چرخید و رفت پیش اما
هینا: هوی اما، بیا یه چیزی درست کنیم کوفت کنیم🙄
اما: انقد خیکت رو پر نکن چاق میشی!😒
هینا: به خیک من چیکار دارییییییی؟؟؟ غذاتو بپزززززز🙁
یوزوها: اسکلا منو یادتون رفتتتتتت؟؟؟؟؟😡
سنجو: ما که کشکیم اینجا یوزوها😦
اما: تو که بز سفیدی و تا آخر عمرت هم بز سفید میمونی🐏
سنجو پرید رو اما: باز شروع کردییی؟؟؟ صد دفعه بهت گفتم نذار روت تاثیر منفی بزارن اون احمقااااااااا🤬
هینا بیخیال: انگار رو خودت نذاشتن خانم بزه😏
سنجو: من پاک موندمممم😬
یوزوها: تو که خیلییییییییییییی🤣
مایکی: اما؟
اما برگشت سمتم: جونم داداشی؟☺️
تاکه: هینا چان؟ این حرف ها رو از کجا یاد گرفتین؟😨
چهار تا دختر به هم نگاه کردن
یوزوها: کلام همنشین در ما اثر کرده🤧
هینا چان آروم گفت: دستم به اون دوتا الاغ برسه روزگارشون رو سیاه میکنم😠🔪
منظورش چیه؟ کدوم دوتا؟؟🤨
اما: منم همراهیت میکنم😐
سنجو: منم میام😶
یوزوها: بیا ولی از بز بودنت کن نمیشه🐏
سنجو: بر ذاتت عوضی حروم لقمه😬
یوزوها چان برزخی سنجو رو نگاه کرد: چی زر زر کردی؟؟😠
سنجو: الفرارررررررررررر🏃🏻‍♀️
یوزوها: نفس کششششششششششششش😤🏃🏻‍♀️
ای خدا، اینا کی انقد بی ادب شدن؟؟😳
~~~~~
تیمام
میخواستم کم بدم اما زیاد شد...
کامنت هاتون چهارصد تاست زیاده نمیتونم الان بیرونم
بعدا جواب هاتون رو میدم
از این به بعد دازای کم بده منم کم میدم به مو چع؟👁️👄👁️
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
دیدگاه ها (۲۵)

عاممم

داستان

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

سناریو مایکی پارت ۵

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

Mikey

🖤 پارت ۳: پیش من لازم نیست قوی باشیTokyo Revengers | Mikey ×...

پزشک انتقال خون سیدنیEp1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط