🦋برادر ناتنی شیرین من🦋

🦋برادر ناتنی شیرین من🦋

🌑پارت7

ا.ت:من تموم کردممم

کوک:باشه برو آماده شو...بعد بریم

(ات رفت تا آماده بشه و جونگ کوک هم آماده شد تا برن برای خرید لباس و بعدش شهر بازی و بعدش ساحل و رستوران)

ا.ت:کوکی آماده شدم

کوک:بدو بریم

(سوار ماشین شدن و به طرف فروشگاه بزرگ سئول رفتن)

کوک:خب خب پرنسس پیاده شو(رفتیم داخل مغازه ها و لباس و بدلیجات و کفش فلان خریدم.یدونه انگشتر کاپلی دیدم که فورا رفتم و خریدم و گذاشتم توی جیبم)خب پرنسس بریم شهر بازی؟

ا.ت:آلههههههههه هوراااااا مرسی کوکیییی(محکم کوک رو بغل کرد)

کوک:(تو شک رفتم ولی زود بغلش کردم.خرید هارو گذاشتم توی ماشین و سوار شدیم و به طرف شهر بازی رفتیم)خب رسیدیم..پیاده شو

ا.ت:(زود در رو باز کرد و پیاده شد و جلوی شهر بازی مثل بچه ها ذوق زده وایساد)

کوک:بیا بریم(دست ا.ت رو گرفت و رفتن داخل شهر بازی)خبب اول کدوم؟

ا.ت:اوللل..تونل ترسناکک

کوک:اووو باشه بیا بریم..فقط پیش من باش وگرنه گم میشی..باشه؟

ا.ت:باشه

(وارد تونل وحشت شدن که بعد از چند دقیقه آ.ت گم شد.بابای آ.ت هم اونجا بود چون آ.ت رو تعقیب کرده بود.کوک دنبال ا.ت می گشت که دید صدای جیغ میاد.به طرف صدا دوید که دید ی مرد جلوی دن آ.ت رو گرفته د از موهاش گرفته و داره آ.ت  میبره)
دیدگاه ها (۲)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط