فیک عشق دو مافیا پارت ۱۳
(جونگکوک لنا دو توی بغلش گرفت و خوابیدن توی بغل همدیگه)
(نصفه شب)
(خیلی سردم بود
اتاقش مثل یخچال بود)
لنا: ووییی...سردمه(زیر لب)
لنا: ارباب...ارباب سردمه...ار-
(یهو عطسه کرد)
لنا: هافوچوو🤧🎀
جونگکوک:اه چرا اینقدر سرو صدا میکنی
لنا :ببخشید
(جونگکوک لنا روبیشتر توی بغلش فشار داد)
(لنا:داشتم از خجالت اب میشدم
اما بلاخره خوابیدم)
صبح شد(صبح)
ویو لنا
(بیدار شدم و یه دست رو زیر لباسم حس کردم
حس کردم یکی داره سینه هامو نوازش میکنه
بیدار شدم دیدم جونگکوکه
یهو جیغ زدم)
لنا: جیییغغغغ
جونگکوک:ایی چته دختر چرا جیغ میزنی
لنا:ایی چرا داری به بدن من دست میزنی
جونگکوک:اخه خیلی نرم بودن نتونستم خودم رو کنترل کنم(پوزخند)
لنا:اه اه
(لنا از اتاق رفت بیرون که یهو باباش رو دید که با یه لشکر ادم وارد شد)
خمارییییی💝💝
با کمک سارا جونم💘...پیحش:#saraprof
(نصفه شب)
(خیلی سردم بود
اتاقش مثل یخچال بود)
لنا: ووییی...سردمه(زیر لب)
لنا: ارباب...ارباب سردمه...ار-
(یهو عطسه کرد)
لنا: هافوچوو🤧🎀
جونگکوک:اه چرا اینقدر سرو صدا میکنی
لنا :ببخشید
(جونگکوک لنا روبیشتر توی بغلش فشار داد)
(لنا:داشتم از خجالت اب میشدم
اما بلاخره خوابیدم)
صبح شد(صبح)
ویو لنا
(بیدار شدم و یه دست رو زیر لباسم حس کردم
حس کردم یکی داره سینه هامو نوازش میکنه
بیدار شدم دیدم جونگکوکه
یهو جیغ زدم)
لنا: جیییغغغغ
جونگکوک:ایی چته دختر چرا جیغ میزنی
لنا:ایی چرا داری به بدن من دست میزنی
جونگکوک:اخه خیلی نرم بودن نتونستم خودم رو کنترل کنم(پوزخند)
لنا:اه اه
(لنا از اتاق رفت بیرون که یهو باباش رو دید که با یه لشکر ادم وارد شد)
خمارییییی💝💝
با کمک سارا جونم💘...پیحش:#saraprof
- ۸.۲k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط