{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 8

فردای ان روز

وای سرم داره میترکه هاا دیشب واقعا پدرم در اومد بزار من اون پسره بیشوعر رو پیدا کنم میکشم

میدوریا:(داد) هوییی کدوم گورییی
بلند میشه تا پیداش کنه و متعجب میشه
ــــ این دیگه چه وعضشه چقد من تمیزم عع لباسم که جدیده
بو میکشه
چه بوی خوبی هااه عوضی منو برده حموم
در باز میشه و شوتو از بیرون میاد تو
میدوریا میپره رو شوتو و میزنه تو صورت
میدوریا: عوضی بیشعور تو مگه نگفته بودی اقا من رفیقتم؟! منه خر به تو اعتماد کردم
شوتو: دردم اومد
ــــ به ی وروم به من از لحاظ احساسی ضربه وارد شده
ـــ نه خیرم به منم شده
ــ اره معلومه
ـــ جدی گفتم میدونی کی دیکه ولت کردم؟!
ــ من یادم نمیاد بی هوش بودم
ـــــ اهان پس ولش
ـــ هی اونا چین؟!
ـــــ یذره خوراکی کرفتم بخوری
ــــ اخ دستت درد نکنه واقعا گشنم بود

باهم دیگه صبحونه درست میکنن و میخورن ک یهو
ـــــ ای وای شوتو موبایل من کو؟!
ـــ تو ی کشوعع به همراه لباسات

میدوریا میره و موبایلشو چک میکنه و میبینه که مادرش کلی بهش زنگ زده زنگ میزنه به مادرش تا بهش اطلاع بده
ـــ الو مامان!! خوبی؟! من خونه دوستم دیشب خوابیدم فک کنم چونکه یخورده تب داشتم و... معذرت
ـــ حالت خوبه؟!
ــــ چیزیت که نشده؟! ببخشید من نباید باهات اونطوری حرف میزدم منو ببخش بیا برگرد خونه باشه؟! دیگه چیزی نمیگم قول میپم بیا دوباره خونه (گریه)
ـــ مامان من معذرت میخوام نمیدونم چرا انقدر اعصبانی شدم و در رفتم نگران من نباش بعد از ظهر میام خونه باشه؟!
ـــ میای دیگه؟!
ـــ اره مامان
ـــ ولی...
نگران نباش باشه اتفاقا دوستم خیلی مهمون نوازه دیشب انقدر خوب بهم رسیدگی کرد ک داشتم میمردم
شوتو میخنده و میدوریا دندون قروچه میره
ـــ باشه پس یادت نره خوب غذا بوخوریااا
ــــ باشه مامان فعلا
خدافظ
شوتو: مامانت خیلی نگرانته
میدوریا: اره چجورم
ـــ راستش دیشب زنگ زد
ـــ جی؟!!!!
ـــ اره زنگ زد و میخواست بدونه تو کجایی تا بیاد دنبالت منم جواب دادم و بهش گفتم اروم باشه میدوریا خوابیده ول کن نبود که ولی خب راضیش کردم
ــــ چیز چرتی که نگفتی کـــــــــــــه
ـــــ نه بابا اخه چی بگم
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

پارت ۱۰ بعد از رفتن سوفیا، خونه دوباره ساکت شد.داشتم لیوان‌ه...

پارت پنجاه‌وهفتم | صبحِ آرامجئون جونگ‌کوکنور صبح آروم از پنج...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖(پارت 7 و 8 جابجا شده) ویو تهیونگتهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط