) به مادر قول داده بود بر می گردد !

) به مادر قول داده بود بر می گردد !

چشم مادر که به استخوان ها افتاد
لبخند تلخی زد و گفت :

بچّم سرش می رفت
ولی قولش نمی رفت …

#به_یاد_شهدا_گناه_نکنیم

#خادم_الشهدا
دیدگاه ها (۱)

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

قسمت بیست و پنج

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 7 | من دوستت دارم، پری! ❤️‍🔥بعد...

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

Why Did I Fall in Love with You?P¹⁶ | چند روز بعد | ویو خونه...

.....پارت دوم.....

dark life = 39

.یک روزکه حال دلم بهتر شد،برای تمام روزهاییکه دوام آوردم،آرا...

𝖕𝖆𝖗𝖙۳سوهو در انتهای راهرو ایستاده بود. موهای تیره‌اش را باد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط