رمان جونگ کوک{ زندگی دوباره } پارت ۱۵

جکسون: او ببین کی اینجاست
_ چی میخوای
جکسون : من چیزی نمی‌خوام اوووو لیدی جذابم که هست
_ برو کنار حوصلت ندارم‌.
جکسون: تو چیکاره اونی
_ اهه بزار برات بگم من همسرشم( پوزخند )
جکسون: هه همسر فکر کردی من خرم
_ معلومه .
جکسون: لیدی راست میگه
× ب...بله
جکسون : مواظب همسرت باش چون یک روزی مال منه .
_ خفه شو ( عربده )
_ فکر کنم یادت رفته چطوری زدمت نکنه دوباره آرزو چنین کاری داری ها(‌ پوزخند )
جکسون : مواظب خودت باش لیدی( پوزخند ) رفت

× کوک یعنی یک روز منو میدوزه
_ هیچ وقت نمی تونه
×( مرسی)
_ بریم که خیلی گشنمه .
× آخ جون

× شجاعتش رو خیلی دوست داشتم یعنی اونم عاشقم هست چرا وقتی به چشماش نگاه میکنم قلبم میخواد از تو سینم در بیاد خدا من چم شده

_ یعنی واقعا عاشق ات شدم ولی نه نه نه نباید این اتفاق بیفته .
ویو بعد از غذا خوردن

× رسیدیم خونه که کوک دستمو گرفت و منو کشوند تو اتاق خودش
× چیکار میکنی
_ مگه فردا عروسی نیست
× چرا( ناراحت)‌
_ باید لباس انتخاب کنیم
× لباس؟
_ بله خوب اینم گوشی بریم اول برای تو انتخاب کنیم
× باش

× شروع کردیم انتخاب لباس همش ایراد می‌گرفت یا بازه یا خیلی ساده هست بلخره بعد از کلی گشتن یک لباس عروسی خوشکل انتخاب کردیم
× خوب این دیگه خوبه
_ اره خوبه
× خوب بریم برای توهم کت و شلوار بخریم
_ باش
× شروع کردیم برای کوک کت و شلوار خریدن بعد از کلی گشتن یک کت و شلوار مشکی دیدم خیلی خوشکل بود
× کوک این عالیه
_ اره عالیه همینو میگیرم
× اره .
× کوک من میرم بخوابم
_ ( دست ات رو میگره ) نه خبر اینجا میخوابی
× نه خبیر میخوام برم تو اتاق خودم ولم کن
_ بلخره شب عروسی که پیشم میخوابی
× خودتم میگی شب عروسی فعلا که شب عروسی نیست پس من رفتم
_ هووففف باشه برو ولی برات فردا شب دارم .
× برات فردا شب دارم ( ادا کوک رو در میاره) میره درو میبنده

_( خنده) چرا این دختر آنقدر کیوته اگه عاشقش شده باشم چی ولی اون چی......

ادامه دارد🖐💚

قسمت بعد نگم براتون که چی میشه پس منتظر قسمت بعد باشید لباس عروسی ات و جونکوک رو میزارم 💜 شرط هارو برسونید بریم برای قسمت بعد تنکیو بای بای 🖐🖐💕

شرط ها: ۲۴ لایک ،، ۲۶ کامنت ،،، ۲ فالو💌
دیدگاه ها (۵۰)

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

پنهان عشق

Part ¹²+ساعت نزدیک سه شب شده بود +پاشو بریم خوابم میاد &بریم...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

اجبار به بدبختی پارت ۴۹

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

اولن 20 تایی شدنمون مبارک بعدم بریم سراغ یه سناریو ی جذاب ام...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط