رمان ازدواج با اقا دزده

پارت : ۵۲
و دلِ توجه ندیده ی من به این گرما عادت نداشت! بعد از ناهار یلدا بلند شد رفت تو اتاق آهیر و فهمیدم که دلش
میخواد با آهیر تنها باشن..منم بلند شدم برم تو اتاقم که آهیر هم با من بلند شد و در حالیکه میرفت تو اتاقش چشمکی بهش زدم و گفتم
_خوش بگذره داداش
دستش روی در بود و بنظرم میخواست درو ببنده که با حرف
من درو تا آخرش باز کرد و گذاشت باز بمونه و رفت تو..ولی من در اتاقمو بستم تا راحت باشن.. آهیر زندگی جدید و
آزادی به من داده بود و منم نمیخواستم مزاحم زندگی خصوصیش بشم..
تا عصر از اتاقم بیرون نرفتم و بالاخره آهیر در اتاقمو باز کرد و گفت
_یلدا رفت بسه دیگه خودتو زندونی کردی بیا بیرون
رفتم پیشش توی هال و گفتم
_امشب بریم خونه ی مامانم اینا؟
_چرا؟.. خبریه؟
_نه، از وقتی اومدم خونه ی تو، همش دعوتمون میکرد، منم
میگفتم بعدا، فکر کردم امشب بتونیم بریم.. البته اگه حوصله
شو نداری زنگ میزنم کنسل میکنم
_نه.. میریم.. تو ننه باباتو ببین.. اونام تو رو ببینن
با چشمای طوسیش که برق میزد به موهام اشاره کرد و فهمیدم که هدف شیطانیم رو فهمیده..خنده م گرفت و گفتم
_خیلی مارمولکی آهیر.. از کجا فهمیدی میخوام موهامو ببینن؟
بدون اینکه بخنده عمیق نگام کرد و گفت
_من یه پا روانشناسم.. میفهممت
……………………………………
قیافه ی مامان وقتی موهای منو دید دیدنی بود و من چقدر لذت بردم..
تو آشپزخونه که تنها بودیم یه عالمه غر زد و سر میز شام هم
نتونست خودشو نگه داره و رو به آهیر گفت
_پسرم چرا اجازه دادی این دختره ی بی عقل خودشو این ریختی کنه؟
آهیر قاشقش رو توی بشقاب سوپش گذاشت و برگشت نگاه
مهربونی به من کرد و گفت
_اجازه ی منم دست افرا خانمه.. در ضمن خانم من خیلی عاقله و من فکر نمیکنم کوتاه کردن مو بی عقلی باشه جواب دندان شکن آهیر فکر کنم دندون مادرمو شکست که به
تته پته افتاد و گفت
_ولی آخه مثال تازه عروسه.. الان باید موهاشو رنگ کنه صدجور مدل بده برای شوهرش نه اینکه خودشو مثل پسرا درست کنه
_ولی بنظر من مهم اینه که خودش دلش میخواست موی
کوتاهو تجربه کنه و کرد
مادرم کوتاه نمیومد و معلوم بود خیلی حرصیه از دست من..
چون در جواب آهیر گفت
_مگه هر کی هر چی دلش خواست باید تجربه کنه؟.. اونم
کسی مثل افرا که همیشه تصمیم های اشتباهی گرفته
بلاخره مادرم تونست حال خوبمو زایل کنه و واقعا ناراحتم کنه..
اشتهام کور شد و دست از خوردن کشیدم که دیدم آهیر با
اخم به مادرم گفت
_بعد از این دیگه من هستم.. افرا دیگه تنها نیست و من مواظبشم، شما نگران تصمیم های اشتباهش نباشین
لحن محکم و پرجذبه ی آهیر کار خودشو کرد و مامان تا آخر شب حرف چندانی نزد و معلوم بود دمغ شده از تیکه هایی که
آهیر بارش کرد..
دیدگاه ها (۱۰)

Cruel Love پارت ۱۳ولی حرف گوش نمی‌کرد خلاصه رسیدیم خونه پرت...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

عشق خیانت انتقام

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد...×:چی...چه غلطی کرد؟ باب...

پارت ۳۹

ادامهدامیان از ترسش سریع درو باز کرد بدو بدو رفت سمت اتاق در...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۹

پآرت¹³خب داشتم‌میگفتم می سو...!می سو: هوم؟ببین...اره درسته م...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

تقدیم به نگاه زیباتون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط