☆سادیسمی منp/⁷

یک ماه بعد
کوک: سلام جئون ات کدوم بخش هستن
پرستار: منظورتون خانم کیم اته
کوک: بله بله من عجبه دارم کجاست
پرستار: اتاق زایمان طبقه بالا سمت راست



ویو کوک
با سرعت رفتم وایستا ببینم ا..اون اون ته بود


کوک: هی توی احم....ته‌ته توییییییی( عصبانیی)
ته: کوکککک تویییییی پشمام
کوک: توی گوسفند دوسر توی بی ادب توی بیشعور توی الله‌اکبر بیشعور تو چرا بزور خواهر منو زن خودت کردی چرا بچه دارش کردی بی شعور بزنمت صدای پشه بدی
ته: آروم بابا چون دوسش داشتم
کوک: ال
پرستار: همراه خانم کیم
کوک و ته: مننننن
کوک: حالش خوبه
پرستار:حالشون خوبه عمل خوب پیش رفته
ته: ممنون دخترم کجاست
پرستار: بخش نوزادان
ته: ممون




بخش نوزادان
کوک: واییییی خوشگل دایی رو نیگا چنگده خوشگیله مث داییشع به داییش رفته اسمشو باید بزارین جونگکو
ته: چشممممم حتمااااا
ات: هعی داداشییییی( بی حال)
کوک: ابجییییییی قربونت بشم خوبی این بز کوهی اذیتت نمیکنه که
ات: نه داداشی اذیت نمیکنه( بی حال) تها رو بده به من تهیونگ
ته: بیا
ات: ای خودااااا قربون بچم بشم منننننننن
تها: ( زدن زیر گریه)
ات: وای شیر میخوای مامان برید بیرون می خوام به بچم غذا بدم
کوک: باشه ته بیا بریم
ته: نبباا تو برو من همجا..... هی جیکار میکنی ولم کنننننننن( کوک یقشو میگیره و میاره بیرون*
کوک: تو خیلی بیشعوری هی گمشو برو شناسنامه تها رو بگیر
ته: باشع










³ روز بعد

ات: آخیش بلخرع خوابید
ته: یااا کجا میری
ات: پسشه هانو( خواهر ته)
هانو: تها خوابید
ات: آرع بیا سریال ببینیم




۳ ساعت بعد
هانو: دیدی چه قشنگ اعتراف کرد( گریع)
ات: عوققققق
هانو: تو که نمیدونی سینگلی چیع
تها: گریههه
ات: ای بابآ اههههه

ویو ات
رفتم تو اتاق دیدم تهیونگ تها رو بغل کرده و خوابوندتش
ات: ای خدا اینارو نیگا کن اگورپگوریا
ته: تو با هانو برو فیلمتو نگا کن
ات: باوشه

یک ماه بعد
تها: بیبو بیبو باباباباباباببببابییاایااییایاایاایایایایاا
ات: ای دختر تو چی میگی دلت برای بابایی تنگ شده
تها: لوبوبو سیگبو جیجی
ات: گشنته بیا خوشگلم

ویو ات:
به تها شیر دادم و خوابوندمش تهیونگ نزدیک دوهفتس رفته سفر تها الان بهش نیاز داره ‌
ویوته
خیلی دلم براشون تنگ شده خیلی یک هفته دیگه صبر کنم میرم پیششون








یک هفته بعد

ات: تها مامانی گریه نکن خوشگلم قشنگم مامانی گریه نکن دیگه خو
ته: من اومدممممممممممم عه تها چرا گریه میکنه
ات: ن.نمیدونم
ته: بدش به من
ته" تها بابایی نیگا کننن بابا اینجاست خوشگلم منو نگا کننن


چند دقیقه بعد:
ات: خوابید
ته: آره منو تو کار داریم بیب
ات: حتی فکرشم نکن تهیونگ
ته: تولو خدا
ات: ای بابا میگ( ته لباشو میزاره رو لبای ات و 🤨خیلی ادامشو دوس داری ذهن کثیف خوشگلت میسازه🤣)




۳سال بعد
ویو ات
تها الان ۳ سال و ۵ ماهشه و من الان ۳ ماهه حامله ام و تهیونگ نمی دونه امروز می خوایم با تها سوپرایزش کنیم
ات: تها آماده ای دخترم
تها: اله مامان شون
ات: ببین بابات اومد میپری بغلش میگی بابا دارم اجی میشم خوب تکرار کن
تها: باباییییییی دالم آجی موشم
ات: ای قربونت بشم ......هاااا اومد بدووو
ته: سلام
تها: بابایییییییییییی فک موکونی چی سده
ته: چی؟
تها: دالم اجی میشم
ته: چی تها برو اونور مامان کجاست ات......اتتت( عربده)
تها: بابا چلا داد موزنی( ترسیده)
ته: تها برو اونور برو اتاقت درم قفل کن
تها: باسع
ته: اتتتتتتتتتت
ات: ته...تهیونگ چ.چ.ی ش.شده
ته: حامله ای اره
ات: ............ا..اره ن.ن.نار.راح.ت شدی
ته: اگه بچه از من بود خوشحال میشدم ولی الان نه بچه ی کیع( عربده)
ات: تهیونگ چی میگی ینی چی
ته: ( یه عکس نشون میدی که ات و بایع مرده اهم اهم)
ات: تهیونگ اون من نیستم اصلا ببین صورتش معلوم نیست من نبو( ته میزنه تو گوشش)
ویو ادمین
تهیونگ ات رو برد توی اتاق شکنجه شلاق رو ور داشت و به جون ات و بچهای که تو شکمش بود افتاد
ویو ته
داشتم ات رو تنبیه میکردم که دیدم یه چیزی مانعم شد دیدم تها دستمو گرفته و داره میکشه
تها: مامنمو ول کن بی ترلبیت
ته: تها برو اونور
تها: ننیرم
ته: تهاااااا( عصبی)
تها: گفتم ننیرمممممممممممممم( گریه جیغ)
ات: ت..ت..ته...ا تها بیا ب..بغل م.ما..مان
تها: مامان کوبی این بی هدب باهات شیکار کرد هی تو دکه بابای من نیشتی تو مامن منو زدی تو بهدبی کمسو بیلون
تها: مامان دشتتو بدده بلیم حموم
ته: خانم کیم از این بع بعد میشی خدمتکار این عمارت
تها: به مامان من ژور نگو بولو اونبل

بعد از حموم
تها: مامانی بیتر شودی
ات: اره قربونت بشم برو برامسبد قرصارو بیا
تها : باسع

ویو ته
رو کاناپه نشسته بودم که دیدم تها اومد سمت سبد قرصا و جعبه کمک های اولیه رو برداشت و رفت بالا منم زنگ زدم لوسی بیاد( دختر خاله هرزشه)













ادامه دارد💋💜
امیدوارم کامنت بزارید🤓
دیدگاه ها (۲۰)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

سناریو تهیونگ

پارت۵

جادویی به نام عشق

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

گمشده در روشنایی. P 4

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط