بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین
راهی راهیان نور شدم تا با نورت یکی شوم و با تو اوج گیرم.آمدم تا مظلومیت،شجاعت و ایثارت را از نزدیک لمس کنم و بفهمم و درک کنم که چه در میدان نبرد بر سرت گذشت.چه شد که این گونه عاشقانه به سوی معشوقت پر کشیدی و زیبایی را به طور کمال به تصویر کشیدی.در تک تک قدم هایم حضورت را حس کردم...آمدم از تو و تمام خوبی هایت پر شوم اما افسوس که ظرف وجودم گنجایش این همه خوبی را نداشت.
قدم های امام رضا(ع) و اشک هایش در زمینی که تو در آن با خدا عشق بازی کرده بودی حس میشد.
شهید به من بگو آن لحظه که امام زمان(عج) بالای سرت آمد چه به تو گفت؟از زیبایی هایش برایم بگو.
مادرت زهرا (س) چگونه بود؟چهره اش را دیدی؟
در شلمچه کربلا را دیدم،حرم شش گوشه ی امامم را دیدم.میدانم که تو خود امام را دیدی،الآن در بهشت نزد امام هستی؟میتوانی دعاهایم را به او بگویی میترسم گناه هایم نگذارند صدایم به او برسد.
برایم دعا کن همانند تو
شهید بشوم...

این دلنوشته را در شلمچه برای شهدای شلمچه نوشتم...
دیدگاه ها (۸)

🔴 برو به مردم بگو دعا کنند خدا فرجم را نزدیک کند.🔵 حجت الاسل...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁶ویو جونکوک______جنگل تا...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 28یونگی که کنار دیوار ایستاده بو...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁29{تو فقط دختری بودی که اون شب......

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

Twenty two

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

تصادف با ماشین باجی.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط